عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

وقتی که می آید به لبهایت کمی خنده
ترسیم می گردد چه تصویری از آینده

در قلب تو دنبال جای زندگی هستم
بوده همیشه آدم جوینده یابنده
یک کم مدارا پیشه کن حالا که دارایی
با عاشق نادار خود ای یار دارنده
در وصفِ تو وقت نوشتن می کند پیدا
رنگ قلم عطر خوش دیوانه کننده
در باره‌ات شوق نوشتن داشته دایم
هر تکه کاغذ هر قلم و هر نویسنده
آواره پا آواره دل در کوچه های عشق
دنبالِ آغوش تو می گردد پناهنده
عاشق خریدارِ غمِ امروز و فردایش
معشوقه‌ی نازنده نازش را فروشنده
ای یار نازنده
دلدار دل‌زنده

دلدار دل زنده

Posted in , ,

بیان دیدگاه