عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

میه سراغ دل مه یادِ کم و غدر تو
خود تو نمیی خیره کشکی بیه خبر تو

توغ کو چه لاظه لاظه از تو گله دره دل
از دست یک اگر تو از دست یک مگر تو
پرسان کدم کجایی گفتی خوبه جدایی
پرسان کدم چطوری گفتی نیوم قدر تو
خود مه همینجه استوم دل مه کجا کجایه
دل واری کشکی بودوم خود مه ده دور و بر تو
آسو سبک رفیق‌جو دل مره بردی قد خو
چیزی دیگه نداروم جان هم فدای سر تو
هر سازیم از تو موگیه آوازیم از تو موگیه
کشکی بسم می دیدوم ده خاو مه یک گذر تو
ای کاش تا نبینی چون یک درخت خشکم
ای کاش تا نبینوم چشمان نیمه‌تر تو
برو بخیر باشی ای نازنین عاشق
ای دلنشین عاشق خوش بگذره سفر تو


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
میه: می آید
مه: من
غدر: زیاد، بیش
نمیی: نمی آیی
کشکی: کاش
بیه: بیاید
توغ نگاه کردن
لاظه لاظه: هر دم
دره: دارد
قدر: اندازه
کدم: کردم
همینجه: همینجا
یه: است
واری: مانند
آسو: آسان
موگیه: می گوید
کشکی: کاشکی
بسم: بازم
ده: در
خاو: خواب

کشکی بیه خبر تو

Posted in , , , ,

بیان دیدگاه