عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

ما عید نداریم، مگویید مبارک
یارای سخن کو نفرستید پیامک

چشمان تو در آرزوی رویت ماه است
چشمان کسی مانده به دروازه هم‌اینک
این درد مرا کوه غمی بر روی دوش است
این درد ترا چیست فزون است که اندک
از آمدن عید یقین است ترا لیک
او را نگر از آمدن پاره‌ی تن شک
فریاد بلند است ز همسایه ای کوچه
تو دست حنا کرده‌ای و ما تن کودک

Posted in ,

بیان دیدگاه