عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

که نادار و که یه دارا چقس تشنه چقس قنجی
مه یک قطره تو یک دریا چقس تشنه چقس قنجی

تو رفتی و فقط یادایت همسایه دلم منده
زمستو از لب تیرما چقس تشنه چقس قنجی
می‌نیخشه هر مجل بیل و کلنگ و داس ره دیغو
حمل و ثور از جوزا چقس تشنه چقس قنجی
چیمایم ره دو چشمت وعده‌ی یکجای شدو می‌دیه
ازی غیتا تزو غیتا چقس تشنه چقس قنجی
آوی جویی که رفته کشکی پس بِیه یگو واری
دیگا قد یار ما تانا چقس تشنه چقس قنجی
ده جایت پیش چشمم قافیه، وزن و ردیف استه
قلم از خط و از انشا چقس تشنه چقس قنجی
زمین بامیان از بندامیر از بارش و بارو
ده پیش پیکر بودا چقس تشنه چقس قنجی

Photo by Ali Yasser Arwand on Pexels.com

معنی واژه‌های هزارگی استفاده شده در شعر
قَنجی: سیراب
می‌نخشه: می شناسد
هر مجل: هر گاه، دائم
دیغو: دهقان
از ای غیتا تزو غیتا: از این وقت تا آن وقت
یگو واری: گاهی، بعضی اوقات

Posted in ,

بیان دیدگاه