عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

بیه طرف مه بی‌مطل بلا ده پس شی هر چه شد
مره بگیر در بغل بلا ده پس شی هر چه شد

اگر چه کوه و کوتله ده پیش پای مو هر قدم
نگردو پشت راه حل بلا ده پس شی هر چه شد
چه دست دل چه دست سر چه رای پای بی خبر
نمی‌تنه بخت ره بدل بلا ده پس شی هر چه شد
نگردو پشت دل‌دقی ده دوستی ده عاشقی
لبت بمانه خنده‌چل بلا ده پس شی هر شد
خوبه شناختم ترا نگار ساختم ترا
خوبه که استی لااقل بلا ده پس شی هر شد
صدای تو نمی شود نهان به زیر چادری
بخوان ترانه و غزل بلا ده پس شی هر چه شد


لغات استفاده شده در غزل هزارگی
بیه: بیا
بی‌مطل: بدون معطلی و تعلل
نمی‌تنه: نمی تواند
خنده‌چل: پرخنده

Posted in ,

بیان دیدگاه