عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

پیرن شی خمک‌دوزی و چادر شی یه از گاج
شهبانویی که روی سر از عشق دره تاج

چشمان مه از دل‌شی می‌طِلبه چقدر لطف
چشمان او از دل‌مه می‌طِلبه چقدر باج
که می‌تنه بشه اینجه ده نوربندی رقم شی
سرخیل جوانو یه ده هر رسم ده رِواج
بنگرنه که ننگرنه بسم یک کرت از لطف
سون این دلی که رفته ده یک توغ به تاراج
جرأت کده توره خو موگوم ایلغو و محکم
هر غیتی که بنگرنه بسم سون دلِ محتاج
کوشش خو مونم شله موشم گر چه شده دل
از دایره‌ی دید دو چیشمای او اخراج


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
پیرن: پیراهن
خمک‌دوزی: پیراهن گل‌دوزی شده دستی
یه: است
دره: دارد
مه: من
دل‌شی: دلش
دل‌مه: دل من
می‌تنه: می تواند
بشه: باشد
اینجه: اینجا
ده: در
نوربندی: زیبایی
رقم: مانند
بنگرنه: بنگرد
بسم: باز، دوباره
یک‌کرت: یکبار
سون: سوی، سمت
توغ: نگاه
توره: حرف
ایلغو: آشکار
هر غیتی: هر وقتی که
مونم: می کنم
شله: پافشاری

Posted in , ,

بیان دیدگاه