روزهای اخیر، شنیدن و دیدن یکی دو آهنگ که توسط هوش مصنوعی ساخته و منتشر شدهاند، تجربهای قابل تأملی را رقم زده است. این کارها، از نظر ریتم، ملودی و حتی کیفیت صدای خواننده، جمعوجور و تا حدودی حرفهای به نظر میرسند. این سطح از کیفیت، توانایی هوش مصنوعی را در تقلید و بازتولید الگوهای موسیقایی موجود نشان میدهد. اما نکتهای که قلب موضوع است، اینجاست که علیرغم تمام این ظرافتهای فنی، شاید بسیاری، از جمله خودم، نتوانستهایم یا نخواستهایم بیش از یک دقیقه به آنها گوش دهیم.
دلیل موضوع در یک واقعیت جدی و عمیقی نهفته است: این آهنگها تنها با چند دستور متنی ساده توسط هوش مصنوعی ساخته شدهاند. هیچکس برای نواختن یا خواندن آنها سالها زحمت نکشیده است. موسیقی واقعی، اثر آنی نیست که صرفاً از الگوریتمها و دادهها بیرون بیاید بلکه زاده تجربه زیسته و زحمت و رنج کشیدن است. موسیقی از کسی شنیدنی است که برای یادگرفتنش شبهای زیادی را بیدار صبح کرده، آب و غذا خوردن را فراموش کرده و از دیگران تلخرفتاریهایی را دیده است.
هر نت، هر تحریر و هر زیر و بمی در صدای خوانندهای که سالها تمرین کرده، باری از این تجربیات را با خود حمل میکند. این وزن احساسی و انسانی است که به موسیقی عمق و اصالت میبخشد. وقتی یک انسان می نوازد و شعر میخواند، نه تنها کلمات را ادا میکند، بلکه خودش نیز با موسیقی، احساس عاشقانه خود را بروز میدهد. خواننده با شعر و ملودی یکی میشود و تمام وجودش را در آن جاری میسازد. این یک انتقال مستقیم و بیواسطه از قلب به قلب است. شنونده میتواند این حس را درک کند، با آن همدلی کند و ارتباط عمیقی برقرار سازد.
هوش مصنوعی نیز می تواند صدای غمگین، شاد یا صدای پرشور را شبیهسازی کند. اما این شبیهسازی، هرگز به معنای تجربه واقعی آن احساس توسط ماشین نیست. هوش مصنوعی نمیتواند عاشق شود، دلتنگ شود، یا طعم تلخ طرد شدن را بچشد. از این رو، آنچه تولید میکند، یک بازتاب هوشمندانه از احساسات انسانی است. موضوع مورد گفتگو، همچنین سوالات مهمی را درباره آینده هنر و جایگاه هنرمند انسانی مطرح میکند. آیا روزی فرا میرسد که ساختههای ماشینی بتوانند جایگزین کامل آفرینشهای انسانی در هنر شوند؟ پاسخ احتمالاً خیر است، حداقل تا زمانی که ماشینها بتوانند مانند انسانها عاشق شوند، عشق و نفرت بورزد، درد بکشند و رؤیا ببینند.
بیان دیدگاه