سفر رایی شدوم از هر دو چشمت خرچی طلبستوم
تو خود ره ناشنیده سر ددی ما هر چه طلبستوم
تو ره دیدم که رفتی رفتی و ما ره تنا اشتی
ده مست خاو خو از تو «کاشکی یک ایسترچی» طلبستوم
دزی روزای بی از تو، بسم از بخت، از طالع
هوای عاشقی در کوچه های برچی طلبستوم
غمای عاشقی ما ره ده یاد یار میاندزنه
نمک واری ده روی زخم دل مه سرچی طلبیستوم
بخیل استی و یا که پی نموفتی دل سپردو ره
دلوم ره بردی لیکن دل ندادی گرچه طلبیستوم
واژههای هزارگی استفاده شده در غزل
رایی: راهی
طلبستوم: طلب کردم
خاو: خواب
ایسترچی: تکان خوردن و بیدار شدن از خواب
بسم: بازم
برچی: منطقه هزاره نشین در غرب کابل
سرچی:پاشیدن، ریختن
پی نموفتی: نمی دانی
بیان دیدگاه