عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

جوره‌جو از بس قشنگی دل مره کردی اسیر
هر چه دلبر ره می‌نخشوم استی از پک بی‌نظیر
خود ره دست کم نگیر

یک اشاره عاشقی از شینگ چشمت هم بسه
پیاده می‌آیوم گلم از سنگماشه تا خدیر
وصف حالم ره زبان شعر هم عاجز شده
توره‌گفتونت قشنگ وخندیدونت دل‌پذیر
زندگی یعنی ما و تو و سفر رفتونِ دل
پای ره هر سو که بهلی خوش موشه راه و مسیر
دل قبول کو حالی که دلبر تو ندره زور و زر
روی سفره، چای باشه با دو سه نان خمیر


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
جوره جو: همسفر و همراه
مره: مرا
ره: را
می‌نخشوم: می‌شناسم
پک: همه
شینگ: گوشه
توره گفتو: حرف زدن
قبول کو: قبول کن

Posted in , , ,

بیان دیدگاه