هشیار مست بودهام و سادهایم مست
با باده مست بوده و بی بادهایم مست
ما را برای باختن دل چه حسرتی
دل را به دست دلبر خود دادهایم مست
بر چهرهام نقاب ندارم، نداشتم
در خانه مست بوده و در جادهایم مست
ما را گدای عشق تصور چه می کنی
ما در خیال خویش چه شهزادهایم مست
بال دروغ مال دروغیست ای خیال
با پای خویش می روم آزادهایم مست
از دوست گاهگاه گلایه مجاز نیست
ناپایدار بوده و افتادهایم مست
بیان دیدگاه