عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

عاشق نشو دل ای دل آتیش و دود داره
عاشق شدو قماره تاوان و سود داره

اندوه را به فریاد با کوه درد دل کن
تورای تشکی ره هر آدم شنود داره
خوبه گپای آدم بمنه خموش در دل
انجی همه کر و لال اینجی حسود داره
خاشه نشو بسوزی وقتای چله‌ی عشق
تا بشکنه ترا یک دستی وجود داره
کوتل چه باشه پیشت راهی شو تا که بِرْسی
کوه بلند حتی راه صعود داره


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
داره: دارد
شدو: شدن
قماره: قمار است
تورای، توره‌های: حرفهای
تشکی: پنهانی
ره: را
بمنه: بماند
انجی: آنجا
اینجی: اینجا
خاشه: هیزم
وقتای: هنگام
چله: شب یلدا
کوتل: کتل

Posted in

بیان دیدگاه