عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

خمری خمری ناز ره می‌زنه روی تپخی دَمَی
خاشه یه دل مه برایش قوده قوده دی دمی

از خودم پرسان نوم از کی شنخته شی شدوم
از خودش پرسان نه ما ره می‌نخشه کی دمی
وقتی چیزی می‌شنوم ایرو موشوم از شوق و ذوق
جای گپ گفتو گلویش می نوازه نی دمی
از دو چشمایش خطا دادون چشمایم محال
شاید اوچیلجی کده عاشق ره بازم می دمی
بعضی وقتا گوش و چشم عشق کور و کر خوبه
کاش تا که نشنوه قغ‌قغ ره از شغجی دمی


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
خمری: نان خمیر
تپخی: نان پز، تاوه
دمی، نفس من
خاشه: هیزم
یه: است
قوده: توده هیزم
دی: انباشت هیزم سوخت
پرسان نوم: پرسان می کنم
پرسان نه: پرسان می کند
شنخته: شناس
می‌نخشه: می شناسد
ایرو: حیران
اوچیلجی: نوشانیدن
قغ‌قغ: کاغ‌کاغ کلاغ
شغجی: کلاغ

Posted in

بیان دیدگاه