عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

نشان تیر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم
مره اسیر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم

ده جان مه هر چه که دل‌ناجمی و دل‌دقی ره
نه که اجیر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم
دلم ره از مه ربود، عاشقانه نامه وری ـ
ولی دو چیر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم
غرور داره، نداره مرید کس ره قبول
چه کس ره پیر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم
دهات و شهر و خیابان و کوچه ره یک یک
سرم کویر خودش کرده توره‌گوی دو چِشم


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل هزارگی
توره‌گوی: سخنگو
ده: در، به
مه: من
دل‌ناجمی: دل‌پریشانی
ره: را
دو چیر: دو پاره

Posted in

بیان دیدگاه