عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

نمی‌تنه عشق ره دستای احتیاج سراغ
نی شوق وصل نی غم‌های لاعلاج سراغ

چه باشه رابطه‌ی عاشق و دلارامش
به مثل اینکه کند ورشکسته تاج سراغ
دل و دو چشم که سن یکدیگه خو ننگرنه
نی زور بازو نی بیهودگی باج سراغ
به جز دو دل که بفامه زبون یکدیگر
نی حال نیکو و نی وضع بدمزاج سراغ
روش واسطه‌بازی نمی‌چله در وصل
و عشق فصلی که نی رسم نی رواج سراغ
قشنگی زر و زیور تویی چرا داری
ده سر خو چادر از جنس رخت گاج سراغ


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
نمی‌تنه: نمی تواند
دستای: دستهای
سن: سوی، طرف
ننگرنه: نبیند
بفامه: بفهمد
زبون: زبان
نمی چلد: چاره‌ساز نیست
ده: به، در
خو: خود

Posted in ,

بیان دیدگاه