عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

تو سون از مه باضی غیتا نمیی نموری برچه
نموپرسی ناخوش استی نموپرسی جوری برچه

غم زندگی ده یکسو غم عاشقی ره توغ کو
ما که زور خود ره ندرم تو ده سر مه زوری برچه
می‌دی دل ره آب و دانه مونی سر مه طنز و طانه 
ما همینجه پیش چیم تو موگی گم و گوری برچه
همه آرزوی دل مه که فقط تو ره ببینم
تو که هر دو چششم استی مره گفتی کوری برچه
چه شکر چه مرچ باشه مره عشق خیلی مزگی
ما موگوم تو خیلی شیرین تو موگی که شوری برچه


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
باضی غیتا: گاهی
نمیی: نمی‌آیی
نموری: نمی‌روی
برچه: برای چه
جور: سالم
توغ کردن: نگاه کردن
می‌دی: می دهی
طانه: طعنه
مزگی: بامزه

Posted in , ,

بیان دیدگاه