مقدمه
موسیقی هزارگی، بخش مهمی از فرهنگ و هویت شنیداری مردم هزاره در افغانستان است. موسیقی هزارگی ریشههای کهن دارد و از جمله موسیقیهای فولکلور افغانستان به شمار میرود. موسیقی هزارگی تلفیقی از نغمههای ساده و بدون پیچیدگیهای هارمونیک فراوان است، اما ظرافتها و ویژگیهای خاص خود را دارد.
اگرچه بخشی از گنجینه موسیقی هزارگی در قرون گذشته مفقود یا نابود شده است، اما تلاش بیوقفه هنرمندان معاصری چون سرور سرخوش، داوود سرخوش، صفدر توکلی، صفدر خیرعلی، سید انور آزاد، علی دریاب بندری، آبه میرزا و دیگر هنرمندان با ثبت و اجرای آثارشان، ضامن انتقال این میراث گرانبها به عصر رسانه و نسلهای آینده شده است.
ملودیها در موسیقی مردم هزاره، دارای سیستم طبقهبندی بومی و خاص خود است و بر اساس قواعد نظری موسیقی ایران، موسیقی عربی و یا هندی دسته بندی نمی شود. ردیف و مقام در ایران یا راگ (Raag) در هند یک نظام پیچیده و مدون است که شامل گامها، فواصل دقیق، و مجموعهای از گوشهها (phrases) با نظم و توالی مشخص است. سیستم دستهبندی اصلی در موسیقی هزارگی، بهجای استفاده از واژههای مقام، دستگاه، یا راگ از اصطلاح بومی «رفت» استفاده میکند.
رفتهای موسیقی مردم هزاره را میتوان بر اساس مناطق جغرافیایی یا نام هنرمندان دستهبندی کرد. هر یک از این مناطق ممکن است تفاوتهایی در نوع نواختن دمبوره، تأکید بر برخی نتها، یا ریتمهای محلی داشته باشند که باعث میشود سبک آنها از سایر مناطق متمایز شود. برای نمونه، از رفتهای منطقهای میتوان مالستانی، یکاولنگی، سرخپارسایی، شهرستانی، سیغانی، کامردی و جاغوریگی را نام برد. همچنین، این سبکها گاهی بر مبنای نام هنرمندان مشهور، همچون رفت سرور سرخوش، رفت آبه میرزا و رفت صفدر توکلی، شناخته میشوند.
دلیل نامگذاری سبکها (رفتها) به نام مناطق، ماهیت فولکلوریک و ریشهدار بودن این موسیقی در محیط جغرافیایی آن است. اگرچه ممکن است برخی «رفتها» شباهتهای ملودیک با برخی دستگاهها یا مقامها (مانند شور و نوا) و یا در هند با راگ (بیروی، درباری و پاری) داشته باشند اما با درنظرداشت خاستگاه جغرافیایی و صاحب اثر از یکدیگر تفکیک می شود.
بیشتر اشعار مورد استفاده در موسیقی هزارگی به صورت دوبیتی بوده و مضامین عاشقانه، حماسه، مخته و … را شامل میشود. آهنگهای عاشقانه هزارگی عمدتاً بر اساس دوبیتیها بنا شده و ریتمهای رایج در افغانستان را به کار میگیرد. این بخش از موسیقی، از نظر شعری، گسترهای از فارسی معیار تا دوبیتیهایی با گویش هزارگی را در بر میگیرد.
آهنگهای حماسی هزارگی، بازتابدهنده دردهای عمیق و سندی از اعتراض و مقاومت تاریخی مردم هزاره است که مراحل مهمی از سرگذشت آنها را نشان میدهند. این آثار هم روایتگر ایستادگی و دفاع از خاک افغانستان در مقابل تهدیدهای خارجی بودهاند (نظیر مقاومت در برابر اتحاد شوروی سابق)، و هم اعتراض به ظلم تاریخی و ستمهای مداوم حاکمان سیاسی افغانستان بر این مردم را بیان کردهاند (مانند قتلعامهای دوره امیر عبدالرحمن خان). در نهایت، این آهنگها با تقویت روحیه دفاعی، مردم هزاره را به دفاع از خود در جنگهای داخلی تشویق کرده است.
مختهخوانیها بخش جداییناپذیری از میراث موسیقی هزاره را تشکیل میدهند. اینها مرثیهسراییهای بازماندگان هزاره هستند که پس از از دست دادن اعضای خانواده در جنگها و درگیریهای تاریخی (اعم از سرکوب دولتی، قومی یا هجوم غارتگران زمین) پدید آمدهاند. این سوگواریها دارای ملودی و لحن مشخصی هستند که حزن و اندوه از دست دادن نزدیکان را به نمایش میگذارند و در آثار هنرمندانی چون سرور سرخوش، داوود سرخوش و صفدر توکلی نیز مورد استفاده قرار گرفته است.
معیار تفکیک آهنگ هزارگی و غیر هزارگی
موسیقی مردم هزاره، مانند هر جریان فرهنگی پویا، همواره در تبادل با فرهنگهای همجوار بوده است. اگرچه میتوان ردپای تأثیرپذیری از ملودیهای رایج در ولایت های دیگر افغانستان و همچنین تأثیرگذاری بر موسیقی دیگران از جنوب تا شمال افغانستان تا کویته و مشهد، را مشاهده کرد، اما بررسی دقیق شباهتها و وامگیریهای موسیقایی (ملودیها و ساختارهای فنی)، نیازمند تخصص عمیق در موسیقیشناسی تطبیقی و تسلط عملی بر موسیقی منطقه است.
پاسخ به این پرسش که کدام اثر هزارگی و کدام اثر هزارگی نیست، پیچیده است و برای توضیح این نکته، هر محققی کار دشواری پیش رو دارد. معیار برای تفکیک چیست، ابزاری است که نواخته می شود؟ معیار ملودی و ریتم است؟ معیار شعر و ترانه است؟ معیار لهجه و زبان رسمی است یا معیار خواستگاه اثر است. پس به دلیل پیچیدگی زیاد ما به این موضوع نمی پردازیم که کدام آهنگ هزارگی و کدام آهنگ هزارگی نیست.
این پژوهش، بیشتر بر کلام و ساختار آن در موسیقی هزارگی تمرکز دارد بنابراین، از پرداختن به صورت تفصیل به جزییاتی همچون چگونگی آهنگسازی، ریتم و ملودی خودداری خواهد شد. این انتخاب، به منظور حفظ تمرکز و جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد مقاله است، چرا که هر یک از این موضوعات، خود نیازمند پژوهشی مستقل و جامع هستند. معیار سنجش کلام در موسسیقی هزارگی را آهنگهای در نظر می گیریم که توسط هنرمندان سرشناس هزارگی اجرا گردیده است و این هنرمندان نیز بین مردم از شهرت و محبوبیت زیاد و یا کافی برخوردارند.
عروض به عنوان ابزار برای سنجش کلام در موسیقی هزارگی
وقتی کلام در موسیقی موضوع بحث باشد، ما با توجه به استفاده گسترده از اوزان عروضی، ردیف و قافیه در موسیقی هزارگی، از علم عروض به عنوان ابزاری کلیدی برای تحلیل ساختار کلامی این موسیقی بهره خواهیم برد. این انتخاب به ما امکان میدهد تا بتوانیم چارچوبهای شعری و وزنهای به کار رفته را مورد بررسی قرار دهیم.
همیشه نمیتوان کلام را در موسیقی با ابزار عروض سنجش کرد. عروض عمدتاً برای سنجش وزن شعر کلاسیک فارسی مانند غزل، قصیده، دوبیتی و … استفاده میشود و بر اساس تعداد و ترتیب هجاهای کوتاه، بلند و کشیده در هر مصراع عمل میکند. در شعر کلاسیک فارسی، وزن و بحر عروضی ثابت است و از ابتدا تا انتها یک الگوی مشخص را دنبال میکند. اما کلام در موسیقی، به خصوص در ترانه و موسیقیهای محلی، همیشه از این قوانین پیروی نمیکند.
در ترانه، ریتم و ملودی میتوانند آزادتر از چارچوب اوزان عروض باشند و لزوماً مطابق با وزنهای عروضی نیستند. خواننده ممکن است یک هجای کوتاه یا بلند را کشیده بخواند یا یک هجای کشیده را سریعتر ادا کند تا با ریتم موسیقی هماهنگ شود، که این کار از قواعد سختگیرانه عروض خارج است.
اما می توان این نکته را در نظر داشت، برخی اوزان عروضی، به دلیل خوشآهنگی و تناسبی که با موسیقی دارند، در ساخت ملودیها و آهنگها مورد استفاده قرار میگیرند. به عنوان مثال، اوزان بحور هزج، رمل، مجتث، مضارع، رجز و اوزان دوری از جمله اوزانی هستند که مستقیما در موسیقی کاربرد داشته است.
علم عروض و موسیقی هزارگی ارتباط عمیقی با هم دارند و کلام در موسیقی هزارهها بیشتر، متاثر از اوزان کلاسیک شعر فارسی است تا اینکه به اقتضای ملودی و ریتم موسیقی به وجود آمده باشد، به همین دلیل، می توان برای سنجش کلام در موسیقی هزارگی از عروض به عنوان یک ابزار بهره برد.
ترانه
در این نوشته هدف توضیح مفصل چارچوب ترانه و شعر و مقایسه آنها نیست. هدف این است تا ببینیم در موسیقی هزارگی، هنرمندان چگونه قاب و قالبی برای آثار خود انتخاب کرده است. با این هم ناگزیرم در باره هر کدام اندکی توضیح دهیم تا بتوانیم آسانتر در باره موسیقی هزارگی صحبت کنیم.
در یک تعریف عام می توان گفت ترانه متنی است که قابلیت موسیقایی دارد و با موسیقی مکمل هم اند. در نوشتن ترانه به زمزمه و ملودیپذیری متن توجه می شود در حالی که شعر اینطور نیست. شعر ممکن است به این منظور به وجود نیامده باشد، در درون خود موسیقی داشته باشد و یا جنبه موسیقایی آن کمرنگتر باشد.
در شعر کلاسیک از بحر و وزن مشخصی استفاده می شود و تعداد ارکان بحر نیز مشخص است. ترانه ممکن است از عروض بهره ببرد اما تعداد ارکان در مصراع کم و بیشتر باشد. حتی ممکن است در یک ترانه از چندین بحر و وزن استفاده شود و همچنین ممکن است ترانه از وزن و بحر خاصی پیروی نکند.
ترانه در موسیقی هزارگی، مانند اشعار کلاسیک (دوبیتی، رباعی، و بحرهای رایج) جای پای محکمی باز نکرده است. در واقع، بسیاری از آنچه که به عنوان «ترانه» در این موسیقی شناخته میشود، ریشه در ساختارهای سنتی و کلاسیک شعر فارسی دارد.
در بخش نتیجهگیری این مقاله، ما پس از بررسی دقیق مجموعه ترانههای موجود در موسیقی هزارگی، به این موضوع خواهیم پرداخت که چگونه و چرا ساختارهای کلاسیک شعری بر فرم ترانهسرایی غلبه داشتهاند. این بررسی به ما کمک میکند تا ماهیت منحصر به فرد کلام در موسیقی هزارگی را بهتر درک کنیم.
دوبیتی
خواندن دوبیتی و سرودن در این قالب میان همه فارسی زبانها بسیار رایج بوده است. وزن دوبیتی (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) یکی از اوزان بحر هزج است که هر بیت آن دارای شش رکن افاعیلن است و به این دلیل مسدس محذوف نامیده می شود که رکن آخری در مصراع فعولن می آید.
وزن دوبیتی به دلیل روان بودن، شش رکنی بودن و وجود اشعار زیادی در این وزن توانسته است خود را به عنوان یک قالب مطرح شعری میان شاعران و شعرخوانها ثابت کند. مفاعیلن که رکن افاعیلن در بحر هزج است بسیار گوشنواز است و وقتی شکل مسدس آن (شش رکنی) برای سرودن شعر انتخاب شود قطعا شاعر یکی از روانترین و رایجترین وزن شعر فارسی را در دست خواهد داشت. می توان گفت، بسیاری از شاعران در این وزن شعر سروده اند. از اولین شاعران کلاسیک فارسی تا کنون در این قالب قصیده، مثنوی، غزل و دوبیتی سروده است.
مثنوی خسرو و شیرین نظامی، شیرین و خسرو امیر خسرو دهلوی، یوسف و زلیخای جامی، مثنوی آهوی وحشی از حافظ شیرازی از مشهورترین اشعاری اند که در این وزن سروده شده است. از دوبیتی های بابا طاهر عریان نیز می توان نام گرفت که در این وزن سروده شده و بسیار سرزبانها جاخوش کرده است. دوبیتی های مهدی اخوان ثالث نیز زیر عنوان «سر کوه بلند» ورد زبان همه شعردوستان است.
- بیا اینک نگه کن رودکی را
اگر بیجان روان خواهی تنی را
رودکی - عبید از درد کی یابد رهائی
چو درد دل مداوا بر نتابد
عبید زاکانی - حقیقت گوی شو، پروین، چه ترسی
نشاید بهر باطل، حق نهفتن
پروین اعتصامی
دوبیتی، میان هزارهها یکی از کهنترین و غنیترین گونههای شعر است که با زندگی روزمره، دردها، عشق، شادیها و تاریخ این مردم پیوندی ناگسستنی دارد. از آن جایی که خواندن شعر کلاسیک میان هزارههای افغانستان رایج بوده است، وزن دوبیتی یکی از اوزانی است که این مردم با آن رابطه محکمی یافته است.
بیشتر اشعار فولکلور مردم هزاره هم در این وزن بوده و شاعران جدید مردم هزاره نیز در این وزن بسیار سروده اند. اشعار فولکلور هزاره که در این وزن وجود دارند، توسط محمد جواد خاوری جمع آوری و سال ۱۳۸۲ خورشیدی زیر نام «دوبیتیهای عامیانه هزارگی» توسط انتشارات عرفان چاپ گردیده است.
آوازخوانان مثل سرور سرخوش، داوود سرخوش، صفدر توکلی، صفدر خیر علی، علی دریاب بندری، سید انور آزاد، غلام سخی بامیانی، امان یوسفی، معلم امان جاغوری، خیر علی شهرستانی، صفدر علی مالستانی، آبه میرزا، صادق شهرستانی، میر چمن سلطانی و دیگر آوازخوانان مردم هزاره نیز در کارهای خود بسیار از این وزن استفاده برده است.
چند دوبیتی هزارگی را که توسط این هنرمندان خوانده شده است.
- کشکی دریا بودی لپه موخوردی
شیونه کجی دل کرپه موخوردی
شیونه کجی دل کرپه قییمتر
چیرمک آو بلی دیده موخوردی - یکک یاری داروم مه شاهدانه شی
پتون ریشهدار بلی شانه شی
پتون ریشه دار بند شد ده جنگل
هر کس گمراه کده غم ده خانه شی - خداوندا مره گرگو بخوره
گرگ عاشق ده بیابو بخوره
گرگ عاشق ده بیابو چه باشه
پیش خانه ماه تابو بخوره
استفاده بیش از حد این وزن در سرودن شعر و یا آهنگسازی و آوازخوانی ممکن است سبب یکنواختی و یا حتی محدودیت در خلاقیت شود. منظور این است وقتی هنرمند برای خلق اثر فقط یک قالب و یا یک ابزار در اختیار داشته باشد، ممکن است به دلیل موسیقی کلام در بحر، و قافیه ها دچار یکنواختی موسیقایی و کلیشه گویی شعری شود. مثل اینکه یک نوازنده موسیقی فقط بتواند یک ابزار را بنوازد و از دیگر ابزارآلات اگاهی لازم را نداشته باشد و یا برای آهنگسازی به چارچوب ملودی کمتری مسلط باشد.
شاعرانی که هزارگی سروده اند
رابطه بین شعر و موسیقی، به ویژه در موسیقی محلی و فولکلوریک هزارگی، عمیق و جداییناپذیر است. شاعران بسیاری به گویش هزارگی شعر سروده و همچنان میسرایند که بخش قابل توجهی از میراث ادبی و فرهنگی این مردم را تشکیل میدهد. با توجه به وسعت این عرصه و کثرت آثار، ممکن است در نگارش این سطور نام برخی از شاعران از قلم افتاده باشد. امید است این عزیزان، که با اشعار خود به غنای ادبیات هزارگی افزودهاند، از این بابت دلگیر نشوند.
این مقاله، بیش از آنکه به تحلیل جامع شعر شاعران بپردازد، بر فرم شعر و تاحدودی به محتوای شعر در موسیقی هزارگی تمرکز دارد. هدف بررسی اشعاری است که در قالب آثار موسیقایی هزارگی جای گرفته و نقش مهمی در شکلگیری و ارتقای این آثار هنری ایفا کردهاند نه بررسی انفرادی و تفصیلی آثار شاعران.
هدف اصلی در این بخش ادای دین کوچک به تلاشهای ارزنده آنها در حفظ و ترویج شعر و موسیقی هزارگی است. در بسیاری از موارد، از جمله در افغانستان، زحمات شاعران نادیده گرفته میشود و نام آنها کمتر برده میشود. در حالی که این شاعران، با خلق تصاویر ذهنی، بیان احساسات و روایت داستانها، سنگ بنای یک اثر موسیقایی را میگذارند. این شاعران با سرودههای خود، نه تنها به غنای ادبیات هزارگی افزودهاند، بلکه با تأثیرگذاری بر موسیقی محلی، خدمت شایان به هویت فرهنگی مردم هزاره کردهاند.
بسیاری از خوانندگان، به ویژه خوانندگان موسیقی محلی، خود شاعر نیستند. آنها برای خلق آثار خود به کلام شاعران متکی اند و کلام، بخش مهمی از روح اثر هنری را تشکیل میدهد. بدون شعر قوی و احساسی، یک آهنگ نمیتواند به عمق دل مخاطب نفوذ کند و نقش شاعران در تولید کلام موسیقی هزارگی فراتر از صرفاً نوشتن چند بیت است. آنها با زبان و فرهنگ منطقه آشنایی خوبی دارند و میتوانند با استفاده از واژگان محلی و اصطلاحات رایج، آثاری خلق کنند که از نظر فرهنگی با مخاطب ارتباط برقرار کند. بسیاری از این شاعران ممکن است شعرهای خود را به قصد موسیقی ننویسند، اما سرودههایشان به دلیل زیبایی کلام، پتانسیل تبدیل شدن به آهنگ دارند. در ادامه، تعدادی از شاعران را نام خواهم برد که هزارگی سروده اند.
صوفی عشقری
امشو سرمو سحر موشه نه موشه
ازی کوتل گذر موشه نه موشه
درین قول ار بگیرد برف کوچم
زحالم کس خبر موشه نه موشه
خداوندا که پیدا مقصد مو
ازی کوه و کمر موشه نه موشه
ز دشت آوردهام پُشتاره خار
درین بازار زر موشه نه موشه
زمینم شد گرو در قرضداری
خلاصیاش دگر موشه نه موشه
برآمد پیشک فرزند جوان مه
سپاه با هنر موشه نه موشه
به رمل انداز گفتم طالع خود
که نان خشک مو ترموشه نه موشه
بپرس ای عشقری از شاه مردو
هزاره معتبر موشه نموشه
سید نورالدین رونق نادری
هردم شهیدی مو یک حرف نو نیسته
گر دل مو ره کنی پس غیر الو نیسته
یک روز مو نشد تیر بیخی ده عیش و شادی
دنیا بلی سرمو جز رنگ شو نیسته
سیرهای بار غم شی بوده ده شانه مو
ای بار ظلم حالی مقدار پو نیسته
از بی آوی شده خشک میسی مو ده هرجای
پوک دهنه ره کده کور حکم میراو نیسته
تخم بدی کدی کشت تو ده زمین دل مو
بشی چشم ده رای شی واده درو نیسته
ده ای زمون عصری هرکس دنسته حق خو
بلده خدا بکو شرم مردم که خو نیسته
ده زور ملک دل مو تی اثر نمی یه
این خانه حقیقت ملک گرو نیسته
هرچه زدستت آمد یک ذره پس نه هشتی
ترقیده دل مو افسوس واده گسو نیسته
دل مو نموره سونیو قمچین ظلمه کم ده
آخر که قلب انسان اسپ اسو نیسته
تو تار رشتگی ره مونتی کدی ده دست خو
نازکه رشته مهر بند طنو نیسته
رونق ده کس نمنده رسم وفا ویاری
نخره و ناز خوبو جز جنگ و دو نیسته
محمد شریف سعیدی
شریف سعیدی، از جمله شاعران نامدار زبان فارسی در افغانستان است که غزلهای فارسی و دوبیتیهای هزارگی او، به واسطه ظرفیت موسیقایی بالا، توسط آوازخوانان متعددی اجرا شده است. با وجود اینکه محمد شریف سعیدی به طور مستقیم برای موسیقی متن نمینویسد، اما آشنایی او از گویش و موسیقی هزارگی در آثارش کاملاً مشهود است. دوبیتیهای هزارگی او بازتاب زندگی ساده هزاره ها است و به راحتی با ملودی و ریتمهای بومی هزارگی هماهنگ میشوند.
سعیدی همچنین حامی سختکوش موسیقی هزارگی است. او به عنوان دبیر جشنواره دمبوره صلصال در سوئد، نقشی حیاتی در حفظ و ترویج این هنر ایفا میکند. این جشنواره، به بستری برای گردهمایی آوازخوانان و دمبورهنوازان تبدیل شده و سعیدی ، تلاش میکند تا دمبوره هزارگی جایگاه خود را در دنیای پرشتاب امروز حفظ کند. هدف او این است که این سبک محلی، همچنان مانند گذشته در قلب موسیقی روز افغانستان به خصوص هزارهها باقی مانده و نسلهای جدید نیز با زیباییهای آن آشنا شوند.
سعیدی با این رویکرد دوگانه، هم به عنوان یک شاعر و هم به عنوان چهره فعال در زمینه موسیقی هزارگی، پلی میان شعر و موسیقی برقرار کرده است که هر دو را غنا میبخشد.
- عسکر بچه های جنگ افغانستان
- تا که پیراهن من عطر ترا کار زند
نروم خانه که دیوار مرا دار زن - به آیینی که خندیدن گناه است
اگر شادی کنی روزت سیاه است - دو چشم سرمهپر قندهاریات زیباست
دو گونهی تر و سرخ مزاری ات زیباست - عاشقی ازره و اوغو نداره
ترک و تاجیک خان و دیغو نداره
خانهیی عاشقی خانه خدایه
حاجت د زنجیر و کیپچو نداره
مزه چوکریی تایسنگیی عشقه
عشقه و نار بلدرغو نداره
عقاب عاشقی که پر بگیره
پروای برقک و چپقو نداره
دلی عاشق پر از آماس عشقه
تاویز و مازار و اوسو نداره
آتیش از فرق سر بالا موکونه
به غیر از بند دل دیگدو نداره
دوبیتیهای هزارگی محمد شریف سعیدی
- شوی تو، تو ره «پدر نالد» موگویه
دَو و دشنام بیش از حد موگویه
ما چیز بوگیم پدر خر ره نالد
گپ عادی را با لگد موگویه - تو ره دَو میزَنَه مُوگه:« مَزاغ نوم»
موگه: «تو ره بلیبور الاغ نوم»
اگه بوگی: «حرفای دان خو توخ کو!»
موگه: «آلی زده تو ره نساغ نوم» - تای دندون مرد بد نمیشیم
فرشته یوم د پیش دد نمیشیم
د دل شی داغ ناموسی گذارم
د یک ماجد قدی مرتد نمیشیم» - جاروی بوربوته ره تر موکونی
دل تندور دونده سر موکونی
غبار آب و آتیش گرد روی تو
ماه چارده ره خاگیشتر موکونی - خمیر ره صاف مونی بلی رفیده
چه خوب خوشرنگه استینچه تو دیده
خمیر ره پشت د پشت میزنی د تندور
خمیرای تو نه سوخته نه چقیده - د لوظ خارجی گب گب شی نوربن
حلقه نقره ده تیَنه لب شی نوربن
د دیسکو رقص آزرگی شی مقبول
سل سل خوردونی نیمی شب شی نوربن - نیال شفتالو غوزه شی خوبه
بلگ نیژغی تر و تازه شی خوبه
خدا قسمت کنه غوره شی بوخری
شیرینترشک عجب مزه شی خوبه - خونده ای اختیار جان خو مایوم
خریدار پیرو تنبان خو مایوم
اگر پتلون مه پاره پاره غاره
خونده ای اختیار ران خو مایوم - قروت لیلی کده بین قفس کو
گوشه چادر خوره از روی خو پس کو
اگر دیدی که زغچی پر نمیزنه
مره محکم بگیر شیفت نفس کو - دسته بالا کدی وقتی قنوته
چاپ الغه تو در لیلی قروته
قروت الغه چاپ تو ره بچوشوم
به زیر لب بگیروم توته توته - کالا شوشتی چوخار ره آو کدی تو
کالا ره ده بله تناو کدی تو
دیدی که کس نمیه بین شاجوی
كالا ره لوچ کده امباو کدی تو - کمر باریک کمر تو برغنه یه
د دیست تو جاروی الترغنه یه
جارو زیده که سون مه توغ موکونی
چشمای تو مثل قوغ قرغنه یه - د وقت خنده دو کومه چقور شی
دو بازو دور دو پستون پُر شی
میلرزه شانههای شی وقت خنده
شود قسمت بشینم جور د جورشی - د گوش چیم خو سرمه کش موکونی
ذغاله کش بله آتش موکونی
دلت میل کباب تازه داره
دل پر خون مره لش لش موکونی
سید ضیا قاسمی
سید ضیا قاسمی، شاعری که دغدغههای مردم افغانستان را در قالب واژهها میریزد، نه تنها یک شاعر بلکه یک ترانهسرا و فعال فرهنگی نیز است. قاسمی با سرودن آثاری با مضامین عاشقانه و دردهای اجتماعی، تصویری چندوجهی از زندگی مردم افغانستان ارائه میدهد. این شاعر پرکار، چندین مجموعه شعر منتشر کرده و علاوه بر سرایش شعر، در عرصه ترانهسرایی نیز با خوانندگان مشهوری همچون داوود سرخوش و ضیا ساحل و دیگران همکاری داشته است.
یکی از برجستهترین کار قاسمی، سرودن ترانههایی در سوگ قربانیان حادثه تلخ دهمزنگ و مرکز آموزشی کاج است. این ترانهها، بازتابی از همدردی او با مردم داغدار است. بعضی از سرودههای سید ضیا قاسمی چنین است:
- پر از زخم و پر از خون پاره پاره (داوود سرخوش)
شمار زخمهایش بیشماره
شمار زخمها بیش از ستاره
میان صنف درس افتاده بر خاک
تن تاریخ پر خون هزاره
دلی دارم مشوش
پر از خونم و آتش - لالایی مادر (برای قربانیان جنبش روشنایی ـ طاهر خاوری)
- پرم از استرس و ترس و تردید (داوود سرخوش)
دلم نارامه و فکرم شده تید
صد و سی دفعه شد که نمرهات را
گرفتم باز خاموش است گوشیت
خبری از تو نداروم
فکر و هوشم رفته او سونا
گوش مه ده زنگ تلفون
چیم مه سوی تلویزیون و
….
او خدایا
خبرها یکسر از خون سرخ رنگه
اف به این غم
دلم ویرانه تر از دهمزنگه
اما همه آثار قاسمی بازتاب رنج و درد نیستند. او در ترانههای عاشقانهاش نیز هنرمندی خود را نشان میدهد. در ترانهای که با صدای داوود سرخوش اجرا شده، می سراید:
- پشت درگه قلای تو یک شب تار ای یار (داوود سرخوش)
از راه دشت و کوه میوم باشی خبر دار ای یار
سید ضیا قاسمی همچنین یکی از همکاران و برگزارکنندگان جشنواره شعر صلصال در سوئد است. این جشنواره، فرصتی برای گردهمایی شاعران و شعرخوانی آنها فراهم میآورد و نام آن از تندیسهای بودای بامیان گرفته شده است، آنچنان که قاسمی در شعری میسراید:
- ده بامیان خانه زیبای صلصال
پر از غم مانده خالی جای صلصال
قاسمی در اشعار عاشقانه خود نیز زیبایی را با ظرافت و نگاهی شاعرانه به تصویر میکشد، همانطور که در وصف معشوق میگوید:
- لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را
روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را
ابراهیم امینی
ابراهیم امینی در اشعار خود توانسته است طیف وسیعی از مفاهیم بومی را در غزلهای عاشقانه و ترانهها به تصویر بکشد. او که بیش از پنج جلد کتاب شعر منتشر کرده، در همکاری با خوانندگان مشهوری همچون داوود سرخوش و فرهاد دریا، آثار خود را به دسترس مخاطبان بیشتری رسانده است.
امینی در اشعار خود، عشق را نه تنها به عنوان یک احساس شخصی، بلکه به عنوان بخشی از هویت ملی و جغرافیایی افغانستان به تصویر میکشد. در غزل «کابل اگر حتی اتاق کوچکی باشد»، او عشق به زادگاه خود را با تمام سختیها و محدودیتها نشان میدهد. این شعر، تعلق خاطر عمیق به شهری که نماد زخمها و امیدهاست را بیان میکند.
در «صنوبر»، که توسط داوود سرخوش اجرا شده، امینی به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگی در قالب گویش هزارگی میپردازد. کلام در این آهنگ، با استفاده از واژگان و تصاویر بومی حس وفا و دلدادگی در یک جغرافایی جنگی را به مخاطب منتقل میکند.
امینی در سرودههای خود به جستجوی هویت و ریشهها نیز میپردازد. در شعر «مثل خمیازه خوش رنگ انار است دلم»، او با استفاده از واژههای مانند «قندهار» و «بلخ»، و همچنین «لاله زار»، دل خود را به عنوان نمادی از تاریخ و زیباییهای فرهنگی افغانستان معرفی میکند. این اشعار نشان میدهند که در پس تمام زخمها، هویت و زیباییهای نیز نهفته است.
- کابل اگر حتی اتاق کوچکی باشد
کابل ولو بازیچههای کودکی باشد
من دوستش دارم ولو، در پشت این دیوار
با دست مردم، دستهای او یکی باشد - ده خانه عطر گندمزار اماده
صنوبر تا پس دیوار اماده
خبر شده ما زنده پس امادوم
از کرمو پیده ده مزار اماده
صنوبر مانده سفر نباشی
بمروم اگر نباشی
نفسهای مره جلغه نفس کو
که دم ده سر نباشی - نه میسکالی نه زنگی نه کلامی
نه احوالی نه حرفی نه پیامی
شکیلا آهوی خونگرم خوشکل
کجای دشت برچی می خرامی - مثل خمیازه خوش رنگ انار است دلم
قندهار است دلم
مثل یک جا شدن بلخ و بهار است دلم
لاله زار است دلم - راه گم کرده ای احوال مرا می گیری
یا که با رخ زدنت حال مرا می گیری - رخساره لالک
ناصر نادر
نادر ناصر، از چهرههای مشهور در شعر و ترانه هزارگی، رویکرد متفاوت به شاعری دارد. او تمرکز اصلی خود را در همکاری با آوازخوانان گذاشته و اشعارش را با هدف خلق آثار موسیقایی میسراید. این رویکرد، او را از بسیاری از شاعران همعصرش متمایز میکند، چرا که او شعر را نه فقط برای خواندن، بلکه برای شنیدن و همراهی با موسیقی میآفریند. یکی از نقاط قوت نادر ناصر، تسلط او بر اوزان کلاسیک شعر فارسی است. در آثار او، تنوع وزنی به وضوح دیده میشود. در حالی که اکثر کسانی که هزارگی می سرایند بیشتر وزن دوبیتی را انتخاب می کنند.
ناصر نادر را میتوان یکی از پیشگامان ترانه (کلام موسیقی) هزارگی دانست. او سالهای دور و درازی است که به شعر و ترانه پرداخته و همکاریهای زیادی با خوانندگان داشته است. نامهای بزرگی چون فرهاد دریا، سید انور آزاد، علی دریاب بندری، شفیق مرید، سیتا قاسمی، شوکت صبور، نعمتالله عزیزی و عصمتالله علیزاده در میان هنرمندانی هستند که اشعار او را به آواز خواندهاند.
با وجود این رویکرد موسیقایی، نگاهی دقیقتر به سرودههای او نشان میدهد که وزن عروضی، همچنان ستون فقرات آثارش را تشکیل میدهد. در واقع، اشعار او اغلب بر پایهی وزنهای شعر کلاسیک فارسی سروده شدهاند و کمتر پیش میآید که ملودی و ریتم، تعیینکنندهی ساختار کلام باشند.
از زیباترین و مطرح ترین کارهای او می توان به نمونههای زیر اشاره کرد.
- مو و تو هموطن و همسخنیم
- عشق لامذهب
- نوربند مالستان
- حرفی بزن که دمبوره ها گل کنه بیرار
- زمینا خوشه گیره دور و بر مه
- دیغو بچهیوم کار زمینا ره مینخشوم
قنبر علی تابش
قنبرعلی تابش، یکی از شاعران مشهور زبان فارسی در افغانستان است که فعالیتهای ادبیاش شامل ترانهسرایی نیز میشود. آثار او توسط هنرمندان همچون داوود سرخوش، طاهر خاوری، گروه هنری سا، سخی جهانگیر و… اجرا شده است.
تابش از قالبهای جدیدی مانند نیمایی نیز استفاده کرده است. شعر «الا ای دختران چشم بادامی» نمونه شعر نیمایی اوست که در بحر هزج سروده شده است. علاوه بر این، او در اشعارش به اسطوره ها و وقایع تاریخی افغانستان اشاره میکند که نشاندهنده عمق نگاه او به تاریخ و فرهنگ سرزمینش است.
دغدغههای اصلی تابش، مردم هزاره و فرهنگ آنهاست. هویت هزارگی، یکی از مضامین اصلی در اشعار اوست. دوبیتیهای او به خوبی این اندیشه را بازتاب میدهند، مانند:
- قسم بر آسمان پر ستاره
هزاره شیعه و سنی نداره - الا ای ابرهای پاره پاره
چه میدانی تو از ملک هزاره
شاید یکی از مشهورترین شعر او «وطنم دوباره اینک» باشد که توسط داوود سرخوش اجرا شده است. این شعر، تصویر روشن و آرمانی از فردای افغانستان ارائه میدهد،. اما با سقوط دوباره افغانستان در سال ۲۰۲۱، این آرزوها رنگ دیگری گرفتند و تلخی واقعیت را به نمایش گذاشتند
- وطنم دوباره اینک تو و شانههای پامیر (داوود سرخوش)
بتکان ستارهها را که سحر شود فراگیر
بتکان ستارهها را که ستارههای این شهر
همه یادگار زخمند، همه یادگار زنجیر
منم و امید روزی که ترا چنان ببینم
که شوی چو بال طاووس به هزاران رنگ و تصویر - دنیا چه زیبا می شود وقتی تبسم می کنی (عارف جعفری)
پیر و جوان شهر را در آرزو گم می کنی
هادی میران
هادی میران، شاعری است که رویکرد انتقادی و هجوآمیز به مسائل سیاسی و اجتماعی افغانستان، بهویژه در دوران جمهوریت، دارد. او با زبان تند و با استفاده از مفاهیم جنسی به نقد عملکرد سیاستمداران و مقامات دولتی دوران جمهوریت میپردازد و فساد و ناکارآمدی آنها را یادآوری می کند.
علاوه بر اشعار هجو، میران در قالبهای دیگر شعر نیز فعالیت دارد. او غزلهای زیادی سروده و همچنین برای آوازخوانان نیز شعر سروده تا در قالب ترانه و موسیقی اجرا شود. یکی از جنبههای مهم فعالیتهای میران، سرودن دوبیتیهای هزارگی است.
- خبر امد که یار مهربانم
کرونایی شده دردش به جانم
تب تلخی که می پیچد به جانش
طنیده از نفس تا استخوانم - اگه شرم نکنوم از بکله تو
خوده تُدرس چپه کنوم بله تو
خدا و یا علی گفته دَرو شُم
نرمک نرمک ده تی کنجله تو - عذاب نشو کلو ده ماه روزه
که از روزه گنای تو نموسوزه
نماز و روزه ره بیل، آشوقی کو
او خانه پر پلو دنیا دو روزه - آذون عاشقی ماجید نداره
نماز عاشقی بیاختیاره
وضو یا بیوضو سجده ره توخ کو
ده محرابی که تیدامون یاره
غزلهای هادی میران که توسط آوازخوانان هزارگی خولنده شده است.
- بانوی آتش نگارم زخم تلخ روزگارم (داوود سرخوش)
پیش چشمان قشنگت شرمسارم شرمسارم
عبدالله نظری
عبدالله نظری، اشعاری زیادی دارد که شامل غزلهای فارسی و همچنین غزلهای به گویش هزارگی دارد، اما کمتر به انتشار آنها پرداخته است. یکی از ویژگیهای برجسته آثار او، انتخاب هوشمندانه فرم و وزن مناسب برای هر شعر است. نظری بهخوبی میداند که کدام مفاهیم و واژهها در قالب کدام وزن و ساختار شعر کلاسیک فارسی جای میگیرند تا تأثیر بیشتری بر مخاطب بگذارند. او عملا برای موسیقی نیز می سراید و به خوانندگان هزارگی در قسمت تولید کلام موسیقی همکاری می کند.
او با تسلط بر فارسی معیار و گویش هزارگی، سبکی منحصر به فرد خود را دارد. توانایی او در انتقال حس و حال هم به فارسی معیار و هم به گویش هزارگی، مخاطبان را تحت تأثیر قرار میدهد. هنرمندانی چون نعمتالله عزیزی، عصمتالله علیزاده و دیگران، اشعار او را به آواز خوانده و به آنها جان تازه بخشیدهاند.
- دم شام قنجغه شی بسه چیم ده چیم شدوم مه
امو آدمی که بیدل رقم قدیم شدوم مه - نوای دمبوره بی سوره ده آسمو دل آووره
نگار رفته تنا مندو ده کام تلخی انگوره - دو تار دمبوره عشق ره رنگ لی و سوری
خیالم ره مسافر نی شبیه آو انگوری - چشمای مه بی بولغه ده چشم یکنفر افتاد
دل مه ده دام یک نگاه مختصر افتاد - میه سر مه شوق غزل کلو که ده ناز سون مه بسم میی
بسه عاشقانه و بی ملل که ده دل مه ایشته قدم میی - شوای عاشقی یک یک پر از ستاره قد از تو
سراغ دل میه شوق غزل دوباره قد از تو - دیره نمییه از تو یک آوال و یک منجی
برچه الیجو درد عاشق ره نمی سنجی
عزیز فیاض
عزیز فیاض، شاعر و ترانهسرا، یکی از معدود افرادی است که در شعر هزارگی از اوزان متنوع فراتر از دوبیتی استفاده کرده است. فیاض، دوبیتیهای هزارگی زیادی نیز سروده که توسط آوازخوانان با دمبوره اجرا شده و به گوش مردم رسیده است. تسلط او بر گویش و رسوم بومی مردم هزاره، به وضوح در آثارش دیده میشود و همین امر، اشعار او را برای مخاطبان جذاب کرده است.
علاوه بر شعر، او در زمینه ترانهسرایی نیز فعال است. یکی از ترانههای او، » کتابه ده دستای مو روشو موشه صبای مو» است که الهه سرور آن را اجرا کرده است. او مجموعه شعری به نام «سیب سرخ» منتشر کرده است. غزل معروف «چکی خینه کده بیگای عیده» یکی از غزلهای معروف او است که توسط شوکت صبور، عباس نشاط و دیگر آوازخوانان اجرا شده است.
- چکی خینه مونه بیگای عیده
سفید اُنگه شی چیمای شی سفیده
مردم موگه که ماه تازه شود نو
ماه چارده از موره کس ندیده
مای چارده دره از خو نشانی
آوور موی بلی کومه شی تیده
ده رای شی بور شنوم رفته پس آو
رای خانه شی از پیش مجیده
گریفتوم راي شی آو تید کد بلی مه
گوفتم عیدی بیدی بیگای عیده - دلم میرقصد از مستی به هنگامی که میخندی
در غمهای عالم را تو با یک خنده می بندی
طاهر سروش
طاهر سروش در دنیای ادبیات بیشتر با غزلهایش شناخته میشود، اما عشق او به فرهنگ بومی، پای دوبیتیهای صمیمی هزارگی را هم به دفتر شعرش باز کرده است. او این روزها بر ترانهسرایی تمرکز کرده تا کلماتش را با موسیقی مدرن پیوند بزند و هنر خود را از قاب کتاب به دنیای آواز و ملودی بیاورد. همکاری اخیر او با طاهر خاوری در آهنگ «قدم قدم» گویای همین مسیر است. البته پیش از این هم صدای هنرمندانی مثل روحالله رویش، عباس نشاط، لطیفه دنیز و نادر غریبیان، ترانههای زیبای او را به گوش مخاطبان رسانده است.
- د خانه باشی، یارِ تو نباشه
تو گل باشی بهارِ تو نباشه
تمام خانه ویرانه یه، وقتی
دل و دنیا کنار تو نباشه - نمیترسی شبیه رعد و برقی
هزاره دختری، طوفان شرقی
تو خورشیدی برای تو ندارد-
زمین و آسمان ها هیچ فرقی
محمد حسین فیاض
با وجود اینکه رشته و تخصص او مطالعات اسلامی است، اما او شعر نیز می سراید و کتاب شعر نیز چاپ کرده است. دوبیتی های هزارگی او را آوازخوانان هزارگی با دمبوره اجرا کرده است.
- خوشا بر من که احوالت رسیده
گلِ با عطر دستمالت رسیده
به من این خسته و زار و مسافر
بوی پیراهن و شالت رسیده - مرا به بند کشیده که باز، دم نزنم
دوباره حرف کتاب و زن و قلم نزنم
حفیظ شریعتی سحر
دکتر حفیظ شریعتی سحر، پژوهشگر و نویسنده، در کنار فعالیتهای تحقیقاتی خود در زمینه فرهنگ، زبان، و تاریخ مردم هزاره، در دنیای ادبیات نیز دست دارد. دکتر سحر با چاپ کتابهای درباره مردم هزاره، به ثبت و مستندسازی تاریخ و فرهنگ این مردم کمک کرده است. او اشعار و ترانههایی نیز میسراید که نشاندهنده علاقهمندی او به ادبیات و فرهنگ مردم هزاره است.
- ده ای ملکا ایل و تبار مه نیه
گاو و گوسپو و کشت و کار مه نیه
کوه و صارای شی ده چیم مه غریبه
ماه بامو و سیابار مه نیه
عطاالله رضایی
اشعار عطاالله رضایی، که عمدتاً در قالب دوبیتی و غزلهای هزارگی سروده میشوند، بازتابی از عاشقانگیها و زندگی روزمره مردم هزاره هستند. او علاوه بر سرودن شعر، در نواختن دمبوره و هارمونیه نیز مهارت دارد و بسیاری از اشعارش با همکاری خوانندگان، به آهنگ تبدیل شدهاند. اشعار رضایی با استفاده از گویش هزارگی، که سرشار از کلمات و عبارات بومی است، نه تنها جذابیت فرهنگی دارند، بلکه احساسات انسانی را به شکلی ساده و ملموس به تصویر میکشند. این دوبیتیها، پلی میان فرهنگ شفاهی و شعر معاصر هستند و به حفظ و ترویج گویش هزارگی نیز کمک میکنند.
- لب چشمه ده بیخ تو تَو بوخوروم
ازو دستای نازک آو بوخوروم
تعارف کو مره از لب خو تا که
د جای گولیهای خو بوخوروم - به رقص آور مویای پیچ و خم ره
دَ دل خو را نده یک لاظه غم ره
زیمی خاکییه جای پای تو نیه
روی چشمای یار خو بیل قدم ره - ثه موشه چادره از موی خو بیلی
سری پر درده د زانوی خو بیلی
کلو هم نه فقط یک شَو رفیق جان
مه در خورده ره د پالوی خو بیلی
علی بیانی
ریشه دلبستگی به شعر و هنر را میتوان در خانواده علی بیانی جستجو کرد. پدر او نیز دستی در سرودن شعر داشته است. یکی از معروفترین نمونه «اسب سرخو» است که توسط علی دریاب بندری اجرا شده است. علی بیانی مجموعهشعری با عنوان «پلنگ زخمی» منتشر کرده است. درونمایه اشعار بیانی متنوع است؛ او از یک سو به مضامین عاشقانه و بومی میپردازد و از سوی دیگر، مسائل اجتماعی و رنجهای مردم را به تصویر میکشد.
- مه از سرجر، تَگیوه دوست داروم
خنی پای پیتیوه دوست داروم
د سر مه دخترو قاره که بر چی…
تو خانه پُرپَلیوه دوست داروم؟! - شب و ماه و ستاره دشت برچی
گلوی پاره پاره دشت برچی
کتاب و دفتر و میز پر از خون
منم، من، یک هزاره دشت برچی - نه نارنجک نه سنگ آورده با خود
قلم جای تفنگ آورده با خود
نه سر دارد نه تن این دست از کیست
که گل در دهمزنگ آورده با خود
طاهر هجران
نام طاهر هجران با دوبیتیهای هزارگی و همکاری با خوانندگان گره خورده است. او با سرودن دوبیتیهای خوب، جایگاهی میان مخاطبان هزارگی کسب کرده است. هجران در دوبیتیهای خود، بیشتر بر ارزشهای فرهنگی و تاریخی هزارهها تمرکز دارد. این تمرکز بر ارزشهای هزارگی، باعث شده است که اشعار او در فضای اجتماعی بیشتر استقبال شود.
- یادش بخیر او روزا (طاهر خاوری)
- شرنگ سلسله تو میه از دور (داوود سرخوش)
- دیشو ماشر موکد یاد چیمای تو (حمید سخیزاده)
- پالگیر (عصمت الله علیزاده)
روح الله فرزام
- دلم واری غزل حالش وخیمه
دوبیتی روی لبهایم یتیمه
اگر جاغه تو از شعرم بگیره
شو یلدا دو شیطان رجیمه - هوی دل ره بهتر نی امیمشو
که جوب دل غزل سر نی امیمشو
موشوم تای عرق غیتی که سن مه
قرول از تای چادر ی امیمشو
ذبیح الله دانش
- ده چشمای قشنگ عینک نموده
ده مومنی شی دل مه شک نموده
برای کشتنم کومه و لب شی
لعینا هر دو دسته یک نموده
مسعود دهقان
- نگار از خانه بیرون بر سرک شد
حواس جمع حاضر تیدپرک شد
کسی از جمع حاضر شعر می گفت
برایش واژه واژه شاپرک شد
عزیز بهرامی (نویسنده این مطلب)
- ده عاشقی چه خاشه کردهام تندور دی موخره
پرنده بخت و طالع خر شده کمکم کمی موخره - چیز بوگوم ما از بودونت خیلی نزدیک خیلی دور
یکره سن دل توغ کدونت خیلی نزدیک خیلی دور - عاشقی بیدار مندو دل گرفتو دل ددو
چیم ده رای یار مندو دل گرفتو دل ددو - بیه طرف مه بیمطل بلا ده پس شی هر چه شد
مره بگیر در بغل بلا ده پس شی هر چه شد
سرور سرخوش
سرور سرخوش در افغانستان، به درستی یکی از هنرمندانی شمرده میشود که بیشترین آهنگهای میهنی را اجرا کرده است؛ این آثار هم شامل ستایش وطن و هم اعتراضات تند و صریح به وضعیت سیاسی حاکم است. سرخوش در آثار خود بارها با استفاده از واژگان کلیدی «وطن»، «سرزمین» و «میهن» علاقهی خود را به افغانستان ابراز داشته است. نگاه او به افغانستان فراتر از یک جغرافیای صرف، بلکه سرزمینی است که او آن را مادر خطاب می کند.
- افغانستان است میهنم میهن ترا قربانیام
او در دوران تهاجم شوروی به افغانستان، با لحن رک و صریح، آهنگهای زیادی خوانده و مردم را به دفاع از کشور فراخوانده است. در این فراخوان حماسی، او همچنین به صورت خاص هزارهها را مورد خطاب قرار میدهد و از آنان میخواهد که از کشور دفاع کنند. این فراخوان نشاندهنده یک فراخوان دوگانه است: نخست، یک فراخوان ملی برای دفاع از سرزمین؛ دوم، یک فراخوان هویتی برای مردمی که میخواهد با شجاعت، مثل همیشه فداکاری خود را برای سرزمین خود نشان دهد.
با وجود این حجم از وطندوستی و تعهد هنری، سرور سرخوش به دلیل تعلق به جامعه هزاره، از تریبیونهای دولتی مانند رادیو و تلویزیون و دسترسی به امکانات (مانند گروه موسیقی و ابزارهای حرفهای) محروم بوده است. این واقعیت به روشنی بیانگر وجود تبعیض سیستماتیک در مرکز قدرت علیه بعضی هنرمندان بوده است. دسترسی نداشتن به امکانات دولتی، با منش تند، رک و راست سرخوش نیز گره خورده است. او احتمالاً تمایلی به تضرع و واسطهسازی برای دریافت امکانات نداشته است. خاطرهای که بشیر بختیاری از اهانت به سرخوش در یکی از اجراهای کابل نقل کرده، سند زشتی از این واقعیت است. این نکته ها حاکی از رنج و مشقت مردمی است که همزمان با عشق به وطن، باید برای اثبات حقانیت ملی خود نیز مبارزه کنند.
اشعار سرخوش سرشار از حس عمیق همدردی با قربانیان جنگ، بمباران و آوارگی است. او با تمام قشرهای آسیبدیده از جمله مادران، خواهران، بیوهزنان و یتیمان سخن میگوید.
- سلام ای مادر میهن که داغ چند پسر داری
سلام ای بیوه زنهایی که در بمباردمان روز
شدی بیچاره شوهرمرده آه پر شرر داری
سلام ای سوختگان راکت و بی دست و بی پاها
تو فخر تاریخ آینده قدر پر ثمر داری
سلام ای ملت بیچاره و آواره افغان
خدا پشت و پناهت وقت حالا بیشتر داری - بنوش ای طفلکی میهن تو آب از جامِ آزادی
که با خون تو شد گلگون کفن از نام آزادی
در بررسی آثار سرور سرخوش، به دو جنبه مهم باید توجه کرد: نقش او به عنوان خالق اثر(آهنگساز، شاعر و ترانهسرا) و نقش او به عنوان یک مجری (نوازنده و خواننده).
سرور سرخوش به عنوان خالق اثر
بخش قابل توجهی از آثار موسیقایی سرخوش، شامل آثاری است که خودش کلام و موسیقی آنها را خلق کرده است. سرخوش با بهرهگیری از افسانهها و حماسههای کهن مانند داستان رستم و افراسیاب، یوسف و یعقوب و عاشقانههایی چون لیلی و مجنون، وامق و عذرا، و شیرین و فرهاد، به اشعار خود عمق بخشیده است. بخش بیشترکلام در موسیقی سرور سرخوش به وزن دوبیتی سروده شده است اما باید یادآور شد که او تنها به این قالب بسنده نکرده است و در سرودن شعر و ترانه برای موسیقی خود، تقریبا از بیست وزن شعری بهره جسته است که در این مطلب با درنظرداشت وزن شعری، آهنگهای او مورد بررسی قرار خواهد گرفت. بسیاری از آهنگهایی که از وی به موسیقی هزارگی میراث مانده است به نام سبک یا رفت سرور سرخوش یاد می شوند. این آهنگها شامل آثار عاشقانه، حماسی و میهنی است که هنرمندان دیگر نیز آنها را بازخوانی می کنند.
شعر و شاعری در کارهای سرور سرخوش
همانگونه که در عصر سرور سرخوش، دمبورهنوازی توان رقابت با پنجههای هنرمند او را نداشت، او در قلمرو شعر نیز میان همتباران خود جایگاهی کمنظیر داشت. در این نوشته، نمونههایی از دوبیتیها و تکبیتهایی از غزلهای او را به عنوان گواه خواهیم آورد؛ هرچند برای درک عمق هنر و توانمندی او در شعر فارسی، باید غزلهایش را با نوای دمبوره و صدای خودش شنید، چرا که لذت واقعی غزل در تکبیتها خلاصه نمیشود. تنوع وزنی در آثار او که به نزدیک بیست وزن عروضی میرسد، نشاندهندهی تسلط عمیق او بر موسیقی کلام و اوزان کلاسیک شعر فارسی است. او در سرودههایش بارها به پیوند میان شعر، موسیقی و آرمانهایش اشاره کرده است.
- سرودهام ز غمت شعر با دو تار خود
ز ثبت و نشر غزل خاطر جوان دارم - تا به کی شعر بگویم ز غمت ساز کنم
از ره مهر بیا یکشبی در بستر من - به نامت دو هزار و چارصد شعر
ز اعماق دل آوردم به تحریر
شعر و شاعری در کارهای سرور سرخوش ؛ غزلهای سرور سرخوش
سرخوش در آثارش، از قالبهای شعری رایج فارسی بسیار به خوبی بهره برده است. او با انتخاب وزنهای عروضی مناسب، پیوندی عمیق میان کلمات و نغمههایش ایجاد کرده است. در این دسته از آثار، میتوان سبک خاص شعری و نگاه منحصر به فرد او را مشاهده کرد؛ به ویژه در مواردی که وی اسم خود را در مقطع شعر آورده است. این ویژگی، به نوعی، امضای هنری او محسوب میشود و به راحتی قابل تشخیص است.
- سرخوشت تا زنده باشد این فغان از دل کشد
صفحهها تحریر کردم همچو زلفت تار تار - باده از لعل لبت هرگز نخوردم یار من
از فراقت سرخوشم مخمور و مستم سوختم - افکنده سرخوشش را در بحر ماتم دل
در بی وفایی مثلش هرگز کسی ندیده - بی تو هرگز نخواهد دلم شوق عشق
سرخوشت پیر شد ماه سیمای من - گشته یاران از فغان سرخوشت غمگین بسی
یک شبی همراه من گر دوستم داری بگو - غم و درد تو ای لاکت طلایی
نموده سرخوشت را سخت بیزار - قند و گل لحظه ای قصه ام گوش کن
بعد از آن نام سرخوش فراموش کن - دوستان هشیار باشید انقلاب است انقلاب
سرخوش و هشیار باشید انقلاب است انقلاب - سرخوشا مکن باور قصه ارزگان را
- سرخوش شده داستان هر جا
ای دلبر من تو باش گمنام - به وقت مرگ چون رفتم من از هوش
بگیر از مهر عاشق را در آغوش
به آواز بلند گو ای جماعت
شهید عشق من گردیده سرخوش - بپرس احوال سرخوش را ، ز مردم ای حبیب من
که شب ها تا سحر از دست تو لرزیده لرزیده - شبها ز عشق جانان بیدار بوده ام
اندر خیال عشقش خمار بوده ام من
پروا نگشته سرخوش از شوق وصل رویت
از گلرخان مجویید هرگز وفا و الفت - سرخوشا مگو دیگر تاریخ ارزگان را
تاریخ ز دونان را
هر چه بود می دانیم در صبای آزادی - به گوش آید صدای طفلکانت تا رهایی کو
تو هم قربانی شو سرخوش اندر نام آزادی - سرخوش باید تو نالههای مو ره ده شعر خو چل کنی
که هر بچه دزی غیت سرخوش و سرور نموشه - سرخوش از عشق وطن بیپرده می گوید سخن
گر مسلمانی ز خونت در کفن گلزار باش - خواب دیدم دوش باز ای دلبر
با کسی دیگر بودی هم بستر
با او میکردی جلوه ی دیگر
سر ببالین بوددست در آغوش
آتش افگندی در دل سرخوش - مجویید دوستان هرگز وفا از گلرخ مغرور
نباشید همچو سرخوش ز عاشق خود بیگمان آخر - بپرس احوال سرخوش را ز مردم ای حبیب من
که شبها تا سحر از دست تو لرزیده لرزیده - بین که از دست تو من قصهی میخانه شدم
سرخوشم ای بت مکار تو بگو چطور کنم - عذر می خواهد سرخوش از یاران
شعر خود کوتاه می کنم اینجا
داستان عشق هر کجا باشد - چنان کرده مرا یکدم فراموش
که گشتم از غمش مجنون و سرخوش - سرخوش بیچاره ز غم سوخته
تا به قیامت بت مکار من
شعر و شاعری در کارهای سرخوش؛ دوبیتیهای سرور سرخوش
دوبیتیهای هزارگی سرور سرخوش، بازتابی از زبان و فرهنگ مردم هزاره است. این دوبیتیها که با لحن صمیمی و دلنشین سروده شدهاند، روایتگر عشقهایی هستند که در پسزمینهی زندگی روزمره و طبیعت بکر مناطق مرکزی افغانستان اتفاق میافتد.
سرور سرخوش در سرودن دوبیتی، شیوه کاملاً منحصر به فرد دارد. با شنیدن تمام آثار او، متوجه میشویم که او دوبیتیهای بسیار زیادی سروده و در این کار، صاحب سبک شده است. مضامین، تصاویر، واژهها و اصطلاحات به کار رفته در دوبیتیها به خوبی نشان میدهد که او در این قالب، مهارت بالایی داشته و توانسته است زندگی و تجربیات خود به عنوان یک هزاره را به شکلی بسیار طبیعی و زیبا بسراید.
- کووک اشکار موری از گدره مه
آخر موگی میه سوز دیده مه
تفنگ خو ره ماشه کو ده بلی مه
نه بنگروم نه بسوزوم دیده مه - خدا حافظ بتا رفتم ز کویت
نیایم تا ابد در جستجویت
فراموشم نما تا زنده باشی
نیاید قاصدم دیگر به سویت - ده دم مه محشر کبرایه دیده
جدا شدو همین بیگا یه دیده
آته گورنخاو بیدل مه داده
ده سر مه روز کربلا یه دیده - بتا رفتم ولی داغ تو برجاست
خیالت هر دمی بر دیده پیداست
در این صحرا که پایانش اثر نیست
خودم اینجا دل دیوانه آنجاست - نه قاصد نه پیام دلبر آمد
نه شام غم نه عمر من سر آمد
نمردم تا ز غم آزاد گردم
سر زنده به جانم محشر آمد - ترا دیشب من ای گل خواب دیدم
تن عریان میان آب دیدم
گرفتم دست خوبت را به دستم
تنت را چون گل نایاب دیدم - برو قاصد بگو احوال ما را
بگو رنج و غم چند سال ما را
بگیر از جانب من دامنش را
بده شرح قد چون دال ما را - بگو رنگ گلت زرد از غم کیست
به جان نازکت درد از غم کیست
چرا بی صبر و آرامی گل من
بگو مهرت به من سرد از غم کیست - تو ره لایلای نموکدی آیه تو
چپه موشدی روی گهواره تو
همی را از دل بیچاره موگوم
نمی دیدوم نموسوختوم بلدی تو - دیده گلی دزی دیار اماده
ده شان مه دختر سردار اماده
امی ره از دل بیچاره موگوم
او مغولک ده سر مه قار اماده - شبی آن نازنین چون گل شکفته
میان خانه اش تنها نشسته
ز روی مهربانی آن گل اندام
چناق عشق را دلها شکسته - گهی رویش به چادر کردی پنهان
گهی می گفت از عشقم پشیمان
گهی می گفت از پیشم برو دور
گهی می بست از نو عهد و پیمان - چارگل بینی بلند بالایه یار مو
صاحب چند رقم خالا یه یار مو
نشانی موگویوم لاغر وجوده
کمرباریک و خوشکالا یه یار مو - پیشانه تو ده سر مه چومه برچه
راس و دروغ تو نامالومه برچه
هر چه ده زور قط تو توره موگویم
بازم درک تو نامالومه برچه - عاشق شدو اگه گنا یه دیده
ای کار سر خلق خدا یه دیده
تو از دل عاشق خبر نداری
موسوزه شو و روز تنا یه دیده - ده قولای تو مسافر و غریبم
بی یار و بی کس و قوم و قریبم
دیشو ده خاو مه پیچلگ شدی تو
تا گهصبا منی آتش طپیدوم - بیه کوتای مقبول داره یار جان
عاشق بازی ره قبول داره یار جان
ده گپ زدو که خندهگک موکونه
رنگ و رخسار چون گل داره یار جان - خیال دیگران از سر بدر کن
به مشتاق رخت گاهی نظر کن
مکن عاشق را نومید وصلت
نهال عشق ما را پر ثمر کن - بیه بیلدار تو سرداری یه دیده
رقم تو مردم شاری یه دیده
یگو راهی که اشاره موکونی
دو چشمای تو خیلی کاری یه دیده - الا یارجان قدکت سایهی نی
بیا پیشم سر که میزنی ری
عاشقبازی سبیل کار قماره
قماربازی سبیل یا برده یا بی
سرخوش به عنوان مجری
صدای سرور سرخوش یک صدای بسیار منحصر به فرد و ناب است که بسیاری را جذب خود میکند. اما ویژگیهای برجسته هنری او تنها به صدایش محدود نمیشود. سرخوش یک هنرمند تمامعیار بود که در چندین حوزه تبحر داشت. جدا از آوازخوانی، سرخوش یک نوازنده برجسته دمبوره بود. مهارت او در نواختن این ساز به حدی بود که خودش نیز با اعتماد به نفس ادعا کرده است که حاضر است در مسابقه با هر کسی که در نواختن دمبوره ماهرتر است، شرکت کند. این تسلط بالا به او امکان میداد تا ملودیهای متنوعی را خلق کند.
دلیل اصلی این تنوع، شاید سفرهای زیاد و آشنایی او با موسیقی دیگر فرهنگها بود. این تجربه به او کمک کرد تا در شناخت و ترکیب ملودیها به تبحر ویژه دست یابد. به همین دلیل، شنونده در آثار او با یکنواختی روبرو نمیشود. اگر به نوارهای صوتی او گوش دهیم، به وضوح متوجه میشویم که چارچوبهای ملودیک در آهنگهای او متفاوت و نوآورانه هستند. نوآوری سرخوش تنها به ملودی محدود نمی شود. در ریتم نیز کارهای او متمایز و متفاوت است. او با خواندن اشعار با اوزان متفاوت توانست ریتمهای متفاوتی را در اجراهای خود به کار بگیرد. به این ترتیب، سرخوش نه تنها یک خواننده با صدای زیبا، بلکه یک آهنگساز، نوازنده و ابداع کننده یک سبک بود که موسیقی محلی هزارگی را به سطحی جدید ارتقا داد طوری که اکنون هر دمبورهآموز برای یادگیری به کارهای موسیقایی او رجوع می کند.
سرور سرخوش و دمبوره
دلیل جایگاه مهم دمبوره در موسیقی هزاره و آثار سرخوش را باید در موقعیت اجتماعی وو محرومیت این مردم جستوجو کرد. همانگونه که دوبیتی به دلیل کوتاهی، ایجاز و صراحت، قالب غالب شعری در میان هزارههاست، دمبوره نیز جایگاهی مشابه در موسیقی دارد. هزارهها در طول تاریخ با محرومیتهای سیستماتیک و تحریمهای اجتماعی روبرو بودهاند. در چنین شرایطی، دمبوره به عنوان سازی که ساخت آن نیاز به تکنولوژی پیچیده ندارد و با مواد اولیهی ساده ساخته میشود، به ساز اصلی در موسیقی این مردم تبدیل شد.
سرور سرخوش و دمبوره، دو نام جداییناپذیرند؛ گویی این ساز در دستان او فراتر از یک ابزار موسیقی، به بخشی از کالبد و هویت او بدل شده است. اگرچه او با سازهای دیگری نیز هنرنمایی کرده، اما دمبوره برای سرخوش یک انتخاب نمادین است. او نه تنها با دمبوره مینواخت، بلکه در اشعارش به این ساز پناه میبرد و آن را محرم رازها و شاهد رنجهای خود معرفی کرده است.
- یار یاری کن به ما یا بشکن این دوتار را
ناز ناز ناز ناز تا کی یارم - مشکن مشکن یارم این دلک بیمارم
دیگر تو مزن آتش در پرده دوتارم - ای نگار من نو بهار من تیر مژگانت کرده کار
آتش افگنده با دوتار من راز شد افشا در دیار من - نمی داند کسی از درد جانم
به ناحق می زند زخم زبانم
مرا دلاک یا سازنده (نوازنده) گوید
چه داند از غم و سر نهانم - سرودهام ز غمت شعر با دوتار خود
ز ثبت و نشر غزل خاطر جوان دارم - تا به کی شعر بگویم ز غمت ساز کنم
از ره مهر بیا یکشبی در بستر من
نقد دید منفی در ضدیت موسیقی
سرور سرخوش، همچون هر هنرمند پیشرو دیگری در جامعهی سنتی افغانستان، در طول حیات هنری خود با لایههای ضخیمی از رفتارهای تحقیرآمیز و قضاوتهای ناروا روبرو بوده است. در جامعهای که سایهی سنگین سنت و برداشتهای قشری از دین، هنر را فراتر از سرگرمیهای گذرا برنمیتابد، آوازخوانی، نوازندگی و رقص همواره نوعی تابو محسوب گردیده و با واکنشها و دیدگاه منفی همراه بوده است.
این نگاه بدبینانه که هنرمند را فردی فاقد ارزشهای اخلاقی میپندارد، سنتی و دینی بودن جامعه است. باید توجه داشت، رواج موسیقیهای سطحی و فاقد محتوا توسط برخی آوازخوانان، به این باور غلط نیز دامن زده که موسیقی تنها ابزاری برای بدمستی و خوشگذرانی است. در چنین فضایی، این حقیقت که رقص هنری برای به نمایش گذاشتن هارمونی و توانمندی حرکات بدن است، و یا موسیقی علمی است گسترده که میتواند در خدمت ارزشهای والای انسانی باشد، مورد غفلت قرار می گیرد. سرور سرخوش به عنوان یک هنرمند آگاه، به این موضع واکنش نشان داده است. او از اینکه الفاظ نظیر «دلاک»، «رقاص» و… برای کوچک شمردن شأن انسانی هنرمند به کار می رود اعتراض کرده است.
- نمی داند کسی از درد جانم
به ناحق می زند زخم زبانم
مرا دلاک یا سازنده (نوازنده) گوید
چه داند از غم و سر نهانم
آفرینش هنری همچون شعر یا موسیقی، پدیده نیست که ناگهانی و از خلأ شکل بگیرد. بلکه حاصل یک فرآیند عمیق انباشت دانش، تجربه و تأثیرپذیری از آثار پیشینیان است. یک شاعر تا زمانی که شعر نخواند، نمیتواند شعر بگوید؛ چرا که زبان و ظرایف شعر را نمیشناسد. غزل فارسی در طول هزار سال، با تأثیرپذیری متقابل شاعران از یکدیگر به تکامل رسیده و به گنجینه ارزشمند تبدیل شده است. این اصل در دنیای موسیقی هم کاملاً مشهود است. یک موسیقیدان، پیش از ساختن یک قطعه، باید بسیار شنیده باشد تا گوشهایش با ملودیها و هارمونیهای غنی و متنوع موسیقی آشنا شود. این شنیدن، او را به درک عمیقی از ساختار و زیباییشناسی موسیقی میرساند.
سرخوش تنها به آثار خودش محدود نبوده و همانطور که یک خواننده ممکن است آثار دیگر هنرمندان را بخواند، سرخوش نیز برخی از ترانهها و اشعار دیگران را در کارنامه خود دارد. موسیقیهای مختلف و تأثیرپذیری از آنها در آثار او مشهود است. آثاری مانند «دختر آتش به جنگل زدهای»، «آی بانو»، «دغا دغا وی وی»، و «بیا که بریم ارزگو» نشاندهنده این است که او به موسیقی مردم و مناطق دیگر نیز گوش میداده و از آنها تأثیر میگرفته است. این گشودگی و کنجکاوی او، باعث شده تا آثارش ماندگار شود.
سیاست در آثار سرور سرخوش
او به عنوان یکی از سیاسیترین آوازخوانان در افغانستان شناخته میشود که این موضوع را میتوان در اشعارش به وضوح دید. این جسارت در بیان افکار سیاسی، نشاندهندهی این است که برای سرخوش، هنر وسیله برای بیان حقیقت است، چه آن حقیقت به احساسات درونی او مربوط باشد و چه به وضعیت سیاسی و اجتماعی. او بدون ترس از عواقب و باکی از قضاوتها و پیامدها، آنچه را که در دل و ذهن داشته، با شعر و نوای دمبوره به گوش مردم رسانده است. این ویژگی، سرخوش را به هنرمندی بدل کرده که فراتر از زمان خود عمل کرده و توانسته است نمادی از شجاعت و اصالت در هنر باشد.
او در یکی از مشهورترین ترانههای خود، مادران را مخاطب قرار داده و از آنها میخواهد که «لالای آزادی» را در گوش فرزندان خود زمزمه کنند. همچنین، آهنگهای میهنی او ، مانند «وطن امروز کار از سر گرفته، فضایش را همه عنبر گرفته»، تصویری از آینده روشن و پر امید برای افغانستان آرزو می کند.
یکی از ابتکارهای هنری سرور سرخوش که نشاندهنده بینش فرهنگی عمیق اوست، اجرای آهنگهایی به زبان پشتو است. این اقدام را می توان تلاش برای ایجاد یک پل فرهنگی میان اقوام مختلف افغانستان، به ویژه میان مردم هزاره و پشتون، دانست. در جامعه که تنوع قومیتی گاهی منجر به شکافهای جدی میشود، این حرکت سرور سرخوش نمونه درخشان استفاده از هنر برای ایجاد همبستگی است.
- او گران ستالی ماشی
- مجنون شده دل
- مکوه نازونه او جانانه
- ز ما مینا یا فیروزه
- مینه غواړم مینه غواړم گله جفا مکوه
- زه انتظار کوم ستا د سترګو
در مجموع، سرور سرخوش هنرمندی بود که توانست با استفاده از شعر و موسیقی، آینهای در برابر جامعه خود قرار دهد. آثار او نه تنها به نقد سنتها بیان رنجها میپرداخت، بلکه با ندای امید، مقاومت و عشق، راه را برای نسلهای بعدی هنرمندان و فعالان اجتماعی هموار کرد. او در حقیقت، صدای خاموش مردمانی بود که در سایه تعصب و ظلم، نیاز به یک فریاد رسا داشت. اکنون او در موسیقی هزارگی یک الگو است و صدها نفر با شنیدن کارهای او دمبوره را می آموزد.
سرور سرخوش و تهاجم شوروی بر افغانستان
سرخوش در اشعار خود با زبان صریح و بیپرده علیه تجاوز قشون سرخ شوروی به افغانستان موضعگیری میکند. در این موضعگیریها، میتوان به موضعگیری حماسی او با محوریت مفاهیم ملی، دینی و قومی توجه کرد.
سرخوش با خطاب قرار دادن تمام مردم افغانستان، موضع واحد مردم را در مقابل نیروهای شوروی فرض کرده و بر همبستگی اشاره می کند. او برای بسیج کردن مردم برای مقابله، هم از مفاهیم دینی مانند «شهید»، «اسلام»، «مسلمان» و «بیدین» بهره میگیرد. با وجود اینکه او شخصیت بسیار رک و بدون نقاب داشته، اشعار او نشان میدهد که عمیقاً پایبند ارزشهای اجتماعی خویش بوده و به عرف و باورهای جمعی مردم احترام میگذاشته است.
- اشغالگران ای روسها از ما چه می خواهی بگو
این میهن اسلامی است ای قطبیها گمشو برو - از خشم ملت می شوی نابود و رسوا و تباه
یک مشت واحد می خوری از سنگر قرانیام - گرفتم تیر دشمن را به سینه ای پدر جانم
برای آنکه اسلامی و فرزند مسلمانم - عروسم خانه ماند و مادر پیرم پر از فریاد
گل امید بابا را کشیدم از بن و بنیاد
به جنگ کفر در بهسود شدم قربان خدا حافظ - پس از مرگم مکن گریه که مرگم در نایاب است
شهید حفظ قرآنم برادر جان خداحافظ - سلام ای پیرمردان مجاهد
دل از جان کنده همراه پیامبر - مسلمانان به وحدت می گرایند
که نزدیک است با خائن کیفر
او صدای اعتراض خود را در قالب موسیقی علیه تجاوز، قتل مردم عادی، و ویرانی کشور بلند میکند. دغدغه اصلی او نه فقط موضع سیاسی، بلکه رنج مردم، ویرانی کشور و تلفات جانی غیرنظامیان است. سرخوش بارها رژیم شوروی را به دلیل ویرانی افغانستان و قتل غیرنظامیان و کودکان به شدت مورد انتقاد قرار میدهد و قاطعانه تأکید میکند که روسها باید افغانستان را ترک کنند، زیرا با زور و خشونت هرگز نخواهند توانست بر مردم این سرزمین پیروز شوند.
- ده میلیون آواره مگر اولاد آدم نیستند
صد داغ داره در دلی، یک فرد بیغم نیستند - وحشتزده ویرانه نمودی وطنم را
کردی همه مخروبه و برباد تو گم شو
ملت همه بیچاره و آواره به خارج
از خانه ما ای سگ بیداد تو گم شو
تا چند زنی آتش به کاشانه ملت
منفور جهان گشته ای جلاد تو گم شو - صدای توپ و تانک آتش غول پیکران روس
چیزی با طلفکان را سوختن در شام آزادی
اگر طفلان مهین را نمودن روس ها مسموم
به تاریخ جهان ثبت است این پیغام آزادی
اگر گهواره طفلان میهن را زدن آتش
ولی با خون طفلان میشود انجام آزادی - ده میلیون آواره مگر اولاد آدم نیستند
صد داغ داره در دلی، یک فرد بیغم نیستند
او همچنین به نقش برجسته و پررنگ هزارهها در دفاع از افغانستان تاکید میکند.
- از دره صوف طبل ازادی هزاره شد بلند
نعره ی الله اکبر شد خروشان در کلید - ده دل خو آوی یخ بزو هزاره نوکر نموشه
پنج صد هزار تانک تو بیه قومای مو کافر نموشه
سرور سرخوش و هزاره ها
سرور سرخوش، صدای دردمند و بیدارگر قوم هزاره است. اشعار او فراتر از مسائل ملی، عمیقاً به هویت، تاریخ رنج، و خیزش قوم هزاره اختصاص دارد که قرنها تحت ستم، تبعیض و سرکوب شدید داخلی بودهاند. این اشعار، که به نوعی مانیفست بیداری این قوم محسوب میشوند، همزمان که هزاره را به دفاع از میهن تشویق میکنند، به شدت بر لزوم هوشیاری نسبت به گذشته و مبارزه برای احقاق حقوق سیاسی و اجتماعی تأکید دارند. او با این یادآوری این سرنوشت تلخ، هزارهها را به «خودآمدن» و «بازسازی خود» فرا میخواند. رنج ناشی از تعصب و ظلم بر قوم هزاره نیز یکی از مضامین محوری آثار اوست که در کار موسیقایی خود به این ظلم آشکار اعتراض میکند. او در اجراهای خود با لحن آرزومند و قاطع، به مردم چنین خطاب میکند:
- مادران به طفلان گوی لایلای آزادی
- هر رژیم آمد تو توصیفش نما ای چاپلوس
- ای هزاره تو کی از بندگی آزاد شوی
صاحب خانه آباد شوی - ای جوانان هزاره شاد باش
بعد از این یا مرگ یا آزاد باش
یکی از محوریترین مفاهیم در شعر سرخوش، پیوند ناگسستنی دفاع از میهن با حق مشارکت سیاسی است. او در زمان جنگ با شوروی، از هزارهها یاد میکند؛ این امر نشان میدهد که دغدغهاش صرفاً دفاع ملی نیست، بلکه او در اوج بحران، از ستم داخلی بر قومش نیز غافل نیست. او با یادآوری فداکاریهای هزارهها برای افغانستان، این حق را مطالبه میکند که هزارهها نه تنها نباید مورد تبعیض قرار گیرند، بلکه باید در سیاست افغانستان نقش موثری داشته باشد.
- با خبر یاران که دوران غلامی ها گذشت
جبر تاریخ است ظلم و بی لجامی ها گذشت - تاریخ هزاره را با خون گلستان می کنیم
یوغ استثمار را یکباره ویران می کنیم - یک قرن ظلم و وحشت هزارهها کشیده
زندان جور و تهمت هزارهها کشیده - چه قدر ظلم و ستم دیدهای خاموشی هنوز
یا فریب خورده و بیچاره و مدهوشی هنوز - خاطرت باد که فرهنگ تو را طعنه زنان
محو و نابود نمودند و بردند ز میان - وقت خواب هرگز نباشد یک تکان بر خود بده.
کاخ استبداد را چون سیل در تهداب باش - زنده بادا زنده باد هزاره بیدار ما
بندگی دیگر نخواهد غیرت سرشار ما
او برای اثبات شایستگی و حق سیاسی هزارهها، با افتخار به سهم آنان در دفاع از افغانستان اشاره میکند و این فداکاری را در جغرافیایی گسترده ترسیم میکند تا نقش هزاره را به یک منطقه خاص محدود نکند. او مناطق مختلف افغانستان را نام میبرد تا نشان دهد هزاره در سرتاسر کشور، دوشادوش دیگران در برابر تجاوز جنگیده است.
- بیرق میهن بلند است تا به اوج کهکشان
باد جاوید ای هزاره نام تو اندر جهان - در جنگ میهن خود با روس و مزدورانش
جنگیده همچون شیران آتش زده به جانش - در جنگ روس به پغمان هزاره ایستاده
در مشرقی و بامیان هزاره ایستاده
از غور تا بدخشان هزاره ایستاده
در مرکز ارزگان هزاره ایستاده
سرور سرخوش، به عنوان یکی از اولین کسانی شناخته میشود که با صدای بلند و پرنفوذ، هم به دفاع از افغانستان در مقابل حضور شوروی پرداخته و همچنین برای هزاره ها دادخواهی کرده است. بررسی جامع آثار سرور سرخوش نشان میدهد که او از رویکرد دادخواهی که مبتنی بر تضرع و التماس باشد، دوری کرده و لحن قاطعی برای اعتراض به وضعیت موجود داشته است.
او در مواجهه با تهاجم شوروی با همین لحن پرغرور از موضع شهروند مسوول در کشور سخن گفته و به هزارهها یادآور شده است، با وجود ستمهای داخلی، در برابر نیروی خارجی، وظیفه شهروندی دفاع از خاک و میهن را بر عهده دارند. این موضع نشان میدهد که او دارای درک عمیق از ساختار سیاسی و تاریخی افغانستان و جایگاه هزاره در آن بوده؛ جایگاهی که نه با التماس، بلکه با شجاعت و مشارکت فعال تعریف شده است.
- ده دل خو آو یخ بزو هزاره نوکر نموشه
پنج صد هزار تانک تو بیه قومای مو کافر نموشه - در سنگماشه از روس بگرفت کاروانش
از پرچمی بپرسید تاریخ و ارمغانش - در بهسود و سیاه خاک هزارهی دلیر است
سرشار و مست و بیباک هزارهی دلیر است
اگر چه تعدادی از آهنگهای سرور سرخوش مخته گونه است اما وقتی همه آثار او را بشنویم متوجه می شویم که او هزاره ها را در دفاع از خود به شجاعت و بیباکی فرا خوانده و از ضجه و تضرع منع کرده است. او هزارهها را نه یک اقلیت محروم، بلکه بخشی بزرگ، اصیل و صاحب حق این کشور میداند. او با افتخار به توانایی و نقش هزارهها در پاسداری از وطن تأکید میکند. او چنانچه در میدان دمبوره نوازی عملا رجزخوانی کرده و رقیب خواسته است، در فضای سیاسی آن وقت نیز مثل خود کمتر می دیده است تا درک باز از وضعیت هزارهها داشته باشد.
- سرخوشا مگو قصهی ارزگان را
قصهای ز دونان را
هر چه بود می دانیم در صبای آزادی - قوم هزاره قوم دلیر است
در حفظ کشور مانند شیر است - سرخوش باید تو نالههای مو ره ده شعر خو چل کنی
که هر بچه دزی غیت سرخوش و سرور نموشه
مختههای سرور سرخوش؛ روایت فداکاری، عزت و بیداری
پیدایش این سبک در موسیقی هزارگی، به دوران پس از نسلکشیها و صدمات شدید روحی و اجتماعی وارد شده بر مردم هزاره در تاریخ بازمیگردد. در طول تاریخ، خوانندگان محلی بسیاری رفتهای «مخته» را اجرا کردهاند، اما به دلیل انتقال سینه به سینه و نبود امکانات برای ضبط، بسیاری از این آوازخوانان گمنام مانده است. یکی از نمونههای کامل و کهن این رفت، مرثیه و شعری است که برای گل مامد خوانده شده است. از آخرین نمونههای مخته در موسیقی هزارگی، می توان به مرثیهسراییهای محسن نجاشی در باره استاد عبدالعلی مزاری نام برد.
سرور سرخوش، بخش مهمی از میراث هنری خود را به ثبت مختهها و حماسههای ناشی از جنگها در افغانستان بهویژه تجاوز شوروی اختصاص داده است. این اشعار، که با موسیقی به نواهای ماندگار تبدیل شدهاند، فراتر از مختهخوانی صرف هستند؛ آنها تبدیل به سوگواری شدهاند که از دست دادن جان در دفاع از وطن و مردم را نه پایان، بلکه تعهد مردمی و انسانی میداند. در یک مخته، او از زبان مادری که فرزندش «اسد» در جنگ از بین رفته، میخواند و حسرت مادرانگی را با غم انتظار پیوند میدهد. این اشعار با برانگیختن احساسات پاک مادری و مظلومیت کودکان، تلخی جنگ را در ضمیر شنونده ثبت میکنند. در آهنگ دیگری، سرخوش با زبانی شیوا و سوزناک، از زبان یک قربانی به نام «عزیز» روایت میکند که با وجود تازهداماد بودن، جان خود را فدای مردم کرده است. عزیز که از دایزنگی برخاسته و در بهسود جان باخته است، تبدیل به نمادی از فداکاری میشود.
سرخوش، نه تنها برای چهرههای سرشناس، بلکه برای کودکان و عموم قربانیان جنگ، شعر سروده است. در آهنگ دیگری، او با دمبوره خود، یک «سوگواری میهنی» اجرا میکند و به همه داغداران سلام میفرستد: سلام به مادران که داغ چند پسر دارند، سلام به خواهران و بیوهزنان که در بمباردمان شوهرانشان را از دست دادهاند، سلام به یتیمان که چشمان خونآلودهتر دارند و در پایان، جنگجویان، مردم هزاره و شاعران را نیز مخاطب قرار می دهد.
- شهیدم رفتم از دنیا وطن داران خدا حافظ
نکردم سستی من هرگز به آن پیمان خدا حافظ - بنوش ای طفلکی میهن تو آب از جامِ آزادی
که با خون تو شد گلگون کفن از نام آزادی - نام تو ای شهید در رگ و جان ماست
دشمنت قاتل قلب و ایمان ماست - مادرت از هجر تو با چشم گریان تا به کی
گریه و آه و نوا شام غریبان تا به کی - سلام ای مادر میهن که داغ چند پسر داری
سلام ای خواهرانی که به دل داغ پدر داری
سلام ای ملت هزاره ای محکوم چندین قرن
تکان ده بازوانت را که حالا بال و پر داری - مرا زین بیشتر آتش مزن ای ناجوان آخر
که دارد صد رقم این گردش چرخ و زمان آخر
در ادامه، بعضی ابیات آهنگهای عاشقانه سرور سرخوش را شاهدمثال میآورم که می توان آنها را مخته گفت. با وجود اینکه محتوای شعر میتواند عاشقانه باشد و لزوماً مرثیه نیست، اما ملودیهای که سرور سرخوش برای این آهنگها برگزیده، حالتی مختهگونه و حزین دارد.
- بتا رفتم ولی یاد تو برجاست
خیالت هر دمی بر دیده پیداست
در این صحرا که پایانش اثر نیست
خودم اینجا دل دیوانه آنجاست - خدا حافظ بتا رفتم ز کویت
نیایم تا ابد در حستجویت - به عشقت تا که دل را بسته ام من
به سودای غمت پیوستهام - موسم پیری رسید دممستی شبها گذشت
محو شد شور جوانی ساغر و مینا گذشت - نویسید بر کفندم وای ناکام
- سیه ماران به دور گلستان پیچیده پیچیده
- به شبها از فراقت ناله دارم
فغان از قلب صد پرکاله دارم
نمی گیری خبر از حال عاشق
عزیزم داغ چندین ساله دارم
مناسبتی
- شب عید است مبارک باد ای دوست
کنم من صحبتت بسیار ای دوست - مبارک عید قربانه برارو
زنان در آثار سرور سرخوش
یکی از برجستهترین جنبههای کارهای او، نقد نگاه سنتی جامعه به زنان است. در دورانی که صحبت از حقوق زنان تابو به شمار میرفت، سرخوش با استفاده از زبان طنز و کنایه، ازدواجهای اجباری و نگاه کالایی به زن را به چالش کشید. او در آهنگهای خود با بیان طنزآمیز، به این رسم ناپسند اشاره میکند. یکی از مهمترین مضامین ُدر اشعار سرخوش، انتقاد از هزینههای گزاف نامزدی و عروسی است که به معضلی جدی در افغانستان و به ویژه میان هزارهها تبدیل شده است. او به صراحت از خرج و مصارف بیهوده صحبت میکند و با لحنی طنزآلود و در عین حال جدی، توقعات مادی در شروع یک زندگی مشترک را به چالش میکشد. اکثر دوبیتی های او، تلخی زندگی جوانانی را نشان میدهد که عشقشان قربانی فشار مالی و سنتهای نادرست میشود. سرخوش با اشاره به این مشکلات، از زبان قشر ضعیف و رنجدیده سخن میگوید و خواستار پایان دادن به این مصارف است.
- دخترک کته شده داده مه چند گاو می خروم
مال و مادهگاو می خروم - او دخترو باشید خبر گله ره دنیا قوی کده
دخترون قولگی مو رفته پک به دل خو شوی کده - خبر آمد که یاره ره زده شوی
بد کده جت کده نالت ده روی شی
مردم بورید بوگید او بی پدره
خیانت نشوه یک تار موی شی - از دو زن بگذر که دو زن مرد را رسوا کند
صد فساد و خانهجنگی را دو زن پیدا کند - پروای بابه نکو که تو ره سودا موکونه
شصت هزار گله و طویانه تمنا موکونه
بی دل تور ده شوی میدیه تو ره رسوا موکونه
او که تای دل تو یه روز شی ره سیا موکونه - همه گویند که مبارک به شما عیش و سرور
باشیم از دست قلین و طویانه بسی دور
مردم هزاره در افغانستان، نمادی از سختکوشی و اشتیاق به سازندگی هستند. در فرهنگ این مردم، کار نه تنها عیب نیست، بلکه جوهر پویایی زندگی محسوب میشود. یکی از ویژگیهای برجسته ساختار اجتماعی هزارهها، نگاه نسبتا برابرخواهانه به توانمندیهای زنان در یک جامعه سنتی است؛ مردان هزاره برخلاف سنتهای محدودکننده، زنان را محصور در دیوارهای خانه نمیخواهند، بلکه آنان را دوشادوش خود در چرخاندن چرخ اقتصاد و معیشت، شریک و یاور میبینند. سرور سرخوش در آهنگ خود، این پویایی را به زیبایی به تصویر کشیده است. او با ستایش از زنان هزاره، آنان را نمونه در صنعتگری معرفی میکند.
در این سروده، زن هزاره هنرمندی است که از سادهترین مواد طبیعی، آثاری فاخر و باارزش خلق میکند. آنها از پشم و موادهای اولیه دیگر، جورابهای گرم، دستکشهای نرم، کلاه، قالین، گلیم، جاکت، دستمال می سازند. آنها با تکیه بر توانایی و استعداد خود، به وضعیت مالی خانواده کمک می کند.
- دخترای هزاره سال و گلیم موبافه
جاکت پشمی خوب هر رنگ قالین موبافه
صنعتگره هزاره پر هنره هزاره
کارگره هزاره دلاوره هزاره
در کار دستی خود عالیترین دنیاست
صنعتگر و قشنگه زحمتکش و فریباست
از پشم گوسفندش جوراب گرم بسازد
دستکش خوب اعلی نازک و نرم بسازد
هر رنگ کلاه دلکش دستمال گردن خوب
قسم برک بسازد سرخ و سفید و مرغوب
اسباب زندگی را خوشرنگ و خوشسلیقه
از ابریشم بسازد والا به نام تکه
از شصت نازنینش عطر گلاب ریزد
از کار و غیرت وی الماس ناب ریزد
یکی از جنبههای قابل توجه در فعالیتهای سرور سرخوش، همکاری او با هنرمندان زن است. اجراهای مشترک او با ملینا و زرغونه، دو هنرمند زن، پیام مهمی در مورد حمایت از حضور زنان در عرصه هنر و موسیقی را به همراه دارد. این همکاریها به ویژه در جامعه سنتی مانند افغانستان که حضور زنان در عرصه عمومی با چالشهایی روبروست، بسیار حائز اهمیت است.
بعضی اشعار سرخوش زبان حال زنانه دارد که احتمالا به دلیل محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی، زنان قادر به اجرای آنها نبودهاند. این اشعار، نه تنها بیانگر احساسات فردی یک زن هستند، بلکه آینهای از جامعه سنتی افغانستان به شمار میآیند. این اشعار به مخاطب یادآوری میکنند که عشق و روابط عاطفی در محیطهای سنتی، همیشه داستان ساده و شیرین نیست، بلکه با محدودیتها و ترسهایی همراه است که بار سنگین آن بیشتر بر دوش زنان قرار میگیرد.
- اگر به باد دهم زلف عنبرآسا را
به دام خویش کشم آهوان صحرا را - الی مرد منی میدو نیستی
دیده خونده عاشق بردو نیستی
او که سیاسره ده پای تو ایسته
تو قدر سیاسرو نیستی - کووک اشکار موری از گدره مه
آخر موگی میه سوز دیده مه
تفنگ خو ره ماشه کو ده بلی مه
نه بنگروم نه بسوزوم دیده مه - ده کار عاشقی مردی ده کاره
تو خاو برده ره ده عاشقی چکاره
مردم آغیلگی میخنده درمه
اگر نه قدر تو بچه بسیاره - جان عاشق جنگ نکو قار نکو بیه سون تیلو
بولجه ره بهل نصفگی شاو بانهی آو ده تی دالو
بیه سون تیلو
نرمک نرمک سوله سوله کس نفامه کس نفامه
کش مکشک نکو قد مه شوی که زوره موشی سرگردو
لب درگه شوی مه خاوه کرکر نکو شرشر نکو موشونه بیدار
کوچ مو موشه بار
خمخمک و … - الی دیده چطور لنگی ره بستی
مه که دلداده ام پشتم نگشتی
بلدی تو ناجوان بدنام شدم مه
چطور لنگی نامردی ره بستی - صبا خواست خدا ما کالاشویام
شمو گشته بیید ما لب جویام
شمو گشته بیید کسی نفامه
دل مه موشه که راز دل بگویوم - الا خدا ایقس کلو موسوزم
بلدی بچه مردم ده بلی قوغم
خوارو جم شوید ده گرد و بر مه
توغ کید قد مه که در چه حال و روزم - تو بی گناه ده سر مه قاری دیده
عجب بچهی نابواری دیده
دزی چند دیره هیچ معلوم نموشی
حساب کو چند شوه قرضداری دیده
کارهای مشترک با دیگر هنرمندان
او در طول دوران فعالیت هنری خود تنها به اجرای انفرادی اکتفا نکرده و با همکاری با دیگر هنرمندان، آثار ماندگاری خلق کرده است.
یکی از شاخصترین همکاریهای سرور سرخوش، اجراهای او با صفدر توکلی است. این دو هنرمند در کنار هم چندین آهنگ را اجرا کردهاند که برای علاقهمندان به موسیقی سنتی هزارگی ارزشمند است. سرور سرخوش با حسن علی در یک کست اجراهای مشترکی دارد که نشان میدهد وی برای اجرا، تمایل به کارهای مشترک، تا فردی داشته است. او آهنگ اردو نیز بازخوانی کرده است که می توان به یکی از آهنگهای لتا منگشکر «دغا دغا وی وی» اشاره کرد. او در یکی از کست های خود که با دوستانش به نام های ظاهر و حیدر همنشینی داشته است آهنگ ازبیکی نیز زمزمه می کند.
گفته می شود که سفری نیز در سمت شمال افغانستان داشته است. در اجراهایش ملودی های دیده می شود که ممکن است است تاثیر همنشینی با آوازخوانان آن مناطق بوده باشد.
- ما مردم دایکندی می کنیم عذر و زاری
- عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم
زنجیر جنون فکنده در پای دلم
لیلی فدای تو گردم
همکاریهای سرور سرخوش با هنرمندان مختلف، چه مرد و چه زن، نه تنها کارنامه هنری او را غنی کرده، بلکه او را به عنوان هنرمندی متعهد به ارزشهای فرهنگی و اجتماعی معرفی میکند. از زیباترین و خاطرهانگیزترین دوخوانیهای سرور سرخوش، میتوان به اجراهای او با برادرش داوود سرخوش اشاره کرد. این همخوانیها که در دوران کودکی یا نوجوانی داوود سرخوش شکل گرفته، نه تنها نمونه از استعداد خانوادگی در موسیقی هستند، بلکه نمایشگر پیوند عمیق عاطفی و هنری میان دو برادر است که برای بسیاری از طرفداران نوستالژی خاصی دارند و یادآور روزهای آغازین فعالیت داوود سرخوش هنرمند بزرگ افغانستان است.
- بود چندی ندارم حال و احوال ترا جانان
نه مکتوب تو می آید نه دارم طاقت هجران
عروض در کارهای سرور سرخوش
کار سرور سرخوش در حوزه موسیقی هزارگی، صرفاً افزودن چند وزن بیشتر عروض به لیست نیست؛ بلکه نشانهای از آگاهی، تسلط هنری و جاهطلبی فرهنگی برای ارتقای سطح موسیقی هزارگی است. این گستردگی وزنی، موسیقی او را از یکنواختی نجات داده، امکان بیان طیف گستردهای از احساسات و مضامین را فراهم کرده و در نهایت، به عنوان یک سرمشق نوآورانه در تاریخ موسیقی مردم هزاره ثبت شده است.
هرچند وزن دوبیتی ستون اصلی موسیقی هزارگی است، اما سرور سرخوش و داوود سرخوش با خروج از این دایره و استفاده از اوزان متنوع، ساحه ریتم کلام در موسیقی هزارگی را به طرز چشمگیری گسترش دادهاند. این حجم از تنوع، شعر سرور سرخوش را از یکنواختی رایج در موسیقی محلی دور کرده و امکان اجرای ملودیهای بسیار متنوعتر و پیچیدهتر را برای خواننده فراهم آورده است.
بررسی اشعار نشان میدهد که سرور سرخوش از دستکم 18 وزن عروضی مختلف در سرودههای خود بهره برده است. این تنوع صرفاً یک کنجکاوی ادبی نیست، بلکه نشاندهنده تسلط کمنظیر او بر ریتم کلام و تلاش آگاهانه برای غنا بخشیدن به زیرساخت موسیقایی هزارگی است. او در بحور رمل، هزج، مضارع، رجز، متقارب، منسرح، سریع، مجتث و … برای موسیقی خود کلام خلق کرده است.
اوزان عروضی، مستقیماً بر ریتم و ضرب آهنگ موسیقی اثر میگذارند. هر وزن، حامل یک حس و حال موسیقایی خاص است. سرور سرخوش با انتخاب این اوزان، موسیقی هزاره را به لحاظ ریتمیک از حالتهای ساده و تکراری (همچون صرفاً دوبیتی) خارج کرده و به آن عمق و تحرک بیشتری بخشیده است. این کار برای مخاطبی که تنها به ریتم تکراری دوبیتی عادت کرده، یک نوآوری بزرگ محسوب میشود.
سرور سرخوش با اثبات این که میتوان در موسیقی هزارگی از اوزان بلند و پیچیدهتر نیز استفاده کرد، راه را برای نوآوریهای بعدی باز کرد. او نشان داد که موسیقی محلی میتواند بدون قربانی کردن اصالت، از گنجینه اوزان ادبیات کلاسیک فارسی بهره ببرد و به این ترتیب، شکاف میان شعر کلاسیک و موسیقی هزارگی را تا حدی پر کرد.
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
- اشک حسرت می رود از چشم من بیاختیار
هر چه می سازم دل پرخون نمی گیرد قرار - چند سال است از غمت تنها نشستم سوختم
شیشهی دل را به مهر تو شکستم سوختم - عشق خوبان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا که بودی در دلم کمتر فزودی کاشکی - نازنینا از غمت در آه و افغانم هنوز
از فراقت روز و شب با چشم گریانم هنوز - لب گشا لیلای من گر دوستم داری بگو
سوخت سر تا پای من گر دوستم داری بگو - کوکب امید دنیایم تویی باور بکن
تابلوی خوب زیبایم تویی باور بکن - باخبر ای دشمنان هزارهها هشیار شد
ظلم و باداری گذشت اکنون همه بیدار شد - دختر ایکه خو خاو کو پیش تو یک قصه کنوم
- جنگ اسلام است امروز ای جوانان وطن
زنده کن با خون خود تاریخ این مرز کهن - موسم پیری رسید دممستی شبها گذشت
محو شد شور جوانی ساغر و مینا گذشت - از دو زن بگذر کخ دو زن مرد را رسوا کند
صد فساد و خانهجنگی را دو زن پیدا کند - وقت خواب هرگز نباشد یک تکان بر خود بده
بت شکن کافر بکش ظلام را صیاد باش - وای وای از دست دختر زود پشیمو موشونه
هر جوان کاکه را دید دل پر اربو موشومه - بیرق میهن بلند است تا به اوج کهکشان
باز جاوید ای هزاره نام تو اندر جهان - زنده بادا زنده باد هزاره بیدار ما
بعد از این تا زنده باشیم انقلاب است کار ما - مادرت از هجر تو چشمان گریان تا به کی
گریه و آه و نوا شام غریبان تا به کی - وقت خواب هرگز نباشد ای جوان هوشیار باش
- دلبر قد پخچ من از عاشقی انکار کرد
آنقدر … تا مرا بیزار کرد
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر رمل
- ما که از دست تو بیچاره و بدنام شدیم؛ جان من صدقه سرت
قصه مطرب و میخانه در ایام شدیم؛ جان من صدقه سرت - ای هزاره تو کی از بندگی آزاد شوی
صاحب خانهی آباد شوی - دخترک کته شده داده مه چند گاو میخروم
مال و مادهگاو میخروم - دخترک کته شده شوی موکونه
بعد ازی عاشقی ره قوی موکونه - دختر خیلی قشنگ خانهی ما آمده بود
مویها پر خم و پیچ تا به کمر افتاده بود - او دختر آتش ده جنگ زدهای
- کی شود رقص کنیم خنده کنیم راز کنیم
قصه آغاز کنیم - هر دو با هم بشینیم خاطرهها باز کنیم
قصه آغاز کنیم - دست من دامنت ای شوخک ماه پیکر من
یار سیمینبر من
گر بیایی به برم خاک قدومت سر من
یار سیمینبر من - یاد آن شب که سرم بر سر زانوی تو بود
دام بر گردنم از حلقه گیسوی تو بود - دخترک کته شده داده مه چند گاو می خرم
مال و ماده گاو می خرم
داماده قپه کده یک اسب بیدو می خرم
مال و ماده گاو می خرم - دل شده مایلات ای یار تو بگو چطور کنم
روز و شب ناله کنم زار تو بگو چطور کنم - بی تو ای مرغولهمو دولت قارون چه کنم
تو نباشی گل من با دل پر خون چه کنم - کی شود سال زرینات را به سر اندازی
جامه از برگ گل و سوسن و سنبل سازی - تو که از عاشق تو میل جدایی داری
گمانم زیر پرده یار درباری داری )دو وزن همچنین دوبیتی) - پای خو ره سوله بله کو ایله شرشر موکونه
توغ کو آته مه نفامه سر مه غرغر موکونه
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف)
- ای جوانان هزاره شاد باش
بعد از این یا مرگ یا آزاد باش - لاکت طلایی اندر گردنت
خامک زرین زدی در دامنت - سرخ پوشیدی به قتلم ای نگار
صد ورق چون برگ لاله داغدار
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
- شهیدم رفتم از دنیا وطنداران خدا حافظ
نکردم سستی من هرگز به این پیمان خدا حافظ - دلم می گفت اما آن سخن باور نمی کردم
- دو زلفان را به تن آن پر شکن پیچیده پیچیده
سیه ماران به دور گلستان پیچیده پیچیده - شب هجرت حسابی کن ولی سنجیده سنجیده
بتا وقت شمار آمد بیا خندیده خندیده - سلام ای مادر میهن که داغ چند پسر داری
سلام ای خواهرانی که به دل داغ پدر داری - بنوش ای طفلکی میهن تو آب از جامِ آزادی
که با خون تو شد گلگون کفن از نام آزادی - شهیدم رفتم از دنیا وطن داران خدا حافظ
نکردم سستی من هرگز به آن پیمان خدا حافظ - دلم از دست تو ای نازنین رنجیده رنجیده
چه می گفتی از اول ماه من خندیده خندیده - بود چندی ندارم حال و احوال ترا جانان
نه مکتوب تو می آید ندارم طاقت هجران - مرا زین بیشتر آتش مزن ای ناجوان آخر
که دارد صد رقم این گردش چرخ و زمان آخر
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
- ای دوست وفا دارم از روی چه رنجیدی
ای دلبر و دلدارم از روی چه رنجیدی - دیشب به کجا بودی او دختر همسایه
از ما که جدا بودی او دختر همسایه - رفتی به کجا رفتی بشنو دمی فریادم
شیرین نشدی آخر از هجر تو فرهادم - مشکن مشکن یارم این دلک بیمارم
دیگر تو مزن آتش در پرده دوتارم - ای شوخک زاقی دیشب به کجا بودی
از عاشق دلخونت بیهوده جدا بودی - رفتم من از این صحرا ای دوست خداحافظ
بیچاره صفت تنها ای دوست خدا حافظ - زیبا و قشنگ استی او دختر همسایه
بهبه چه زرنگ استی او دختر همسایه
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
- بنویس دلا به یار پیغام
از عاشق بیقرار ناکام
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
- ای باد صبا از من ناکام محبت
آهسته به گوشش بگو پیغام محبت - با پیرن نارنجی و رخسار گلابی
آمد گل من مست با چشمان شرابی - روسها برو از میهن آزاد تو گم شو
ای ظالم اشغالگر شداد تو گم شو - رنجیده دل من به خدا رام نمیشه
مجنون پی هر لعبت گمنام نمیشه - قاصد تو به من گو به آن یار چه گفتی
حالم بر آن شوخ جفاکار چه گفتی - با پیرن پنجابی و چشمان شرابی
خوش آمدی در منزلم ای چهره گلابی - از سینه من چاک گریبان گله دارد
از گریه من گوشه دامان گله دارد - ای دلبر سیمینبر گلپیرهن من (دو وزن همچنین مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیل)
- عید است اگر آیی تو امشب به بر من
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
- ما را فسون چشم تو از کار می برد
- ناز تو دل ز مردم هوشیار می برد
(مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن، (مضارع مثمن اخرب)
- چشمان مست یارم چون آهوی رمیده
سرمست و پرخمار است ابروی کج کشیده - ای دوستان مبارک جشن شه ولایت
قربانت ای سخی جان صد جان ما فدایت - از گلرخان مجویید هرگز وفا و الفت
کز دست شان نیاید خوبی به جز خیانت - دخترای هزاره شال و گلیم موبافه
جاکت پشمی خوب هر رنگ قالین موبافه - یک قرن ظلم و وحشت هزارهها کشیده
زندان جور و تهمت هزارهها کشیده - دستم به دامن تو ای آهوی رمیده
کمتر بزن تو آتش بر قلب داغدیده - چند پیک ده شرابم ای ساقی مستانه
تا گم شود ز قلبم این قصه و افسانه - فیروزه قشنگم از عشق تو ملنگم
با این دل دیوانه هر لحظه من به جنگم
مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی یا وزن لا حول ولا قوة الا بالله)
- عشق آمد و خیمه زد به صحرای دلم دو وزن
گل بادام گل بادام نکنی یادم
بیا یکدم بیا هر دم بنما شادم (دو وزن همچنین دوبیتی)
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
- شیرین زبان ابرو کمان غنچه دهان خوش امدی
در محفل دل سوختگان ماهی تابان خوش امدی - یارب چه می بینم مگر آن شوخ دلدار آمده
سنبل فکنده تا کمر ماه ده و چار آمده - او دخترو باشید خبر گله ره دنیا قوی کده
دخترون قولگی مو رفته پک به دل خو شوی کده - افغانستان است میهنم میهن ترا قربانیام
این جبر تاریخ است وطن بنوشته بر پیشانیام - ده دل خو آو یخ بزو هزاره نوکر نموشه
پنج صد هزار تانک تو بیه قومای مو کافر نموشه - مرا ببوس می روم تا بار دیگر با نصیب
تا صبح از آغوشم مرو تا بار دیگر یا نصیب - شیرین زبان ابرو کمان غنچه دهان خوش آمدی
در محفل دلسوختگان ماه تابان خوش آمدی
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف)
- وطن گلشنی با صفای منی
وطن مادر با وفای منی - تویی عشق زیبای من ای فرشته
تویی در میان دل من نشسته
مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
- شوخی مکن با دلک زار من
دست مزن بر سر بیمار من - دلبرک من که جفا خوب اوست
ماه شبم روشنی روی اوست
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
- صدقهی چشمانت شوخ ستمگر استی
می شوم قربانت چه ظالم دلبر استی - کشته مرا او صنم قامت زیبای تو
بس که قشنگ است گلم آن همه خالای تو
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
- اگر به باد دهم زلف عنبرآسا را
به دام خویش کشم آهوان صحرا را
مفاعیل فعولن مفاعیل فعولن
- فریبم مده دیگر که دنیا همه درد است
چرا شیشه مهرت به این غمزده سرد است
فاعلات فع …
- می رویم به پیش سوی انقلاب
خاک ما بود کوی انقلاب
فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن
- سوختم ز هجرانت دلبرا مدارا کن
یا بکش اسیرت رایا گره زد غم وا کن - روز شوق بیگا شد بعد از این چه می پرسی
راز عشق افشا شد بعد از این چه می پرسی - مادران به طفلان گوی لا لای آزادی
فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن
- ماهرو سنبل مو عشق شبهای من
نازنین تندخو شوخ لیلای من - نام تو ای شهید در رگ و جان ماست
دشمنت قاتل قلب و ایمان ماست - عاشقم عاشقم بر دو چشمان تو
زخم قلبم بود کار چشمان تو
فاعلاتن فع فاعلاتن فع فاعلاتن فع فاعلاتن فع
- ای بت سیمین دلبر شیرین کشتن عاشق کی روا باد
عاشق مسکین با دل غمگین بی کس و تنها بی نوا باشد - ای نگار من نو بهار من تیر مژگانت کرده کار (دو وزن همچنین دوبیتی)
آتش افگنده با دوتار من راز شد افشا در دیار من
اوزان دیگر
بررسی آثار سرور سرخوش نشان میدهد که وی در پیوند ناگسستنی میان کلام و موسیقی، خود را تنها به چارچوبهای از پیش تعیینشدهی عروض کلاسیک محدود نکرده است. در بسیاری از ساختههای او، کلام تابع نوسانات ریتم و ملودی است؛ به گونهای که هنرمند یا کلام را بر اساس نیاز ملودی برگزیده و یا خود با تکیه بر ذوق شاعرانه، کلام را متناسب با ضربآهنگ موسیقی سروده است. در شعرکلاسیک فارسی، غزل، قصیده و قالب های دیگر بر ارکان مشخص افاعیلن(هشت تایی یا شش تایی) استوار است. اما در آثار سرخوش، موسیقی برای دستیابی به تنوع ریتمیک، از این قید رها میشود. کوتاه و بلند شدن مصراعها نشاندهندهی این است که ریتم و ملودی موسیقی بر هجاهای عروضی غلبه یافته است. این ویژگی، ماهیت اثر را از شعر محض به سمت ترانه سوق میدهد؛ جایی که سکوتها، تکیهها و کششهای آوازی، خلأهای احتمالی وزن را پر میکنند. برخلاف زبان فاخر و گاه پیچیدهی شعر کلاسیک، زبان گفتاری موسیقی در این قطعات، زبان روان، صمیمی و نزدیک به گویش مردم است. آثار سرور سرخوش را میتوان نمونهای عالی از موسیقی مردمی دانست که در آن، کلام در خدمت موسیقی است؛ به عبارت دیگر کلام رنگ و رخ ترانه به خود می گیرد تا غزل و مثنوی و قصیده.
- شب آمد باز غم مهمان من شد
آی ربابه
دل کبابه
لباس آتش اندر جان من شد
آی ربابه
دل کبابه - ای بت سیمین دلبر شیرین کشتن عاشق کی روا باد
عاشق مسکین با دل غمگین بی کس و تنها بی نوا باشد - آ لیلی لاله صحرا
آ لیلی لیلی شمع محفلها - مه می خوانم برایت شعرهای عاشقانه
تو آمین گو که تخم بی وفا هرگز نمانه - مشکن مشکن یارم این دلک بیمارم
دیگر تو مزن آتش در پرده دوتارم - صدقهی چشمانت شوخ ستمگر استی
می شوم قربانت چه ظالم دلبر استی - دست من دامنت ای شوخک مه پیکر من
گر بیایی به برم خاک قدومت سر من - یار یاری کن به ما یا بشکن این دوتارم
ناز تا کی یارم
رحم کن آخر که مردم از غمت ناچارم
سوخت قلب زارم - دانم که آن شب ز من رنجیدی
یا چیزی دیگر به دل سنجیدی - مجنون شده دل
ز دست خویت پرخون شده دل - لیلیجو کجا موری به چه قد مه نموری
مه بلیبور تو موشوم چیز کده تنا موری - صنما جور مکن که دیده گریان است
دلکم از غم تو سخت پریشان است
دوروزه دوران است - از زیر چادری نگه به ما می کنی (ربابه)
بردی دل و جان من چه جلوهها می کنی - او دختر آتیش ده جنگل زده ای
جان خو ره ناقی ده تلپل زده ای ( دو وزن همچنین دوبیتی) - از پنجره می بینمت خیلی به ناز میآیی
صوفی شدی ماشاالله با چادر نماز میآیی
می خوای بری افغانستان
می خوای بری در قندهار
می خوای بری شهر مزار
می خوای بری هزاره جات
آنجا کنیم عیش و نشاط
بی ابایی در پرداختن به موضوعات
سرور سرخوش، هنرمند پیشرو و بیپروا، در اشعار خود به شکلی بیپرده به مسائل عاطفی و اجتماعی جامعه میپردازد. او با استفاده از زبانی ساده و عامیانه، تابوهای موجود را درهم میشکند و به نقد و چالشکشیدن هنجارهای فرهنگی و اجتماعی میپردازد و همچنین در بیان احساسات عاشقانه نیز هیچ ابایی ندارد و زبان رک و راستی دارد.
- دخترک کته شده شوی موکونه
بعد ازی عاشقی ره قوی موکونه - خداوندا دل قاصده داغ کو
غلبیل واری دل شی ره صد سولاخ کو
امی را از دل بیچاره موگوم
فرار ملک اوغون و ایماق کو - خدا می دانه چیزی بد نگفتیم
ده ورلهی سید سولیج موکونی - قرو خوردو شان تو مزاقه دیده
آدم قرو خور الاغه دیده
عاشقی ره ده شان مه پی نموفتی
که کار عاشقی بد داغه دیده - دخترای ای زمو گپ شب دروغه
رسوا کدی بچه ده شان دوغه
هر جای که عاشق بیچاره دیدوم
از دست دخترو پگ شی ده بوغه - دخترو ده منبر قسم بخورید
از عاشق غریب خو غم بخورید
شمو ره ده سر آته شم قسم
رشوت از عاشق خود کم بخورید - هر کس ده عاشقی تلپل موکونه
عاشقه از سی جای حلل موکونه
اگه پیسه پیرو چادره ندی
خوده قار اندخته غلغل موکونه - ای عاشقی ره سه چاره کنی مو
خود خو ره برچه آوره کنی مو
خو پی موفتی که دختر بیاعتباره
خود خو ره برچه بیچاره کنی مو - قد عاشق هر که قال و قیل موکونه
خدا چشم شی ره غلیل موکونه
امی را از دل بیچاره موگویم
عاشق غریب ره دل بی دل موکونه - الیگو بید که سه کار کنی مو
ده یک زیبو توبه از یار کنی مو
هر کس ده عاشقی پیسه بیدیه
تای لغد کده وردار کنی مو - از دو زن بگذر که دو زن مرد را رسوا کند
صد فساد و خانهجنگی را دو زن پیدا کند
خوشمزاجی و خوشطبعی
دوبیتی های زیر هزارگی نمونه ای از خوشطبعی ها، خوش مزاجی ها و شوخی های سرور سرخوش در شعر و موسیقی است. او به هنر و به خصوص در کلام موسیقی یک نگاه سختبینانه نداشته است و مجاز می دانسته است تا در دوبیتی های خود تجربه های عاشقانه که جنبه خوشطبعی دارد را نیز انعکاس دهد. سرور سرخوش، در کنار اشعار حماسی و انقلابیاش، با دوبیتیهای فولکلور و عاشقانه، جنبه دیگری از روحیه مردم هزاره و شخص خودش را به نمایش میگذارد: شوخطبعی بومی، سادگی صادقانه و استفاده هوشمندانه از زبان مردمی برای بیان عواطف. شوخطبعی سرور سرخوش در جغرافیای هزارهها، پیوند دهنده صداقت، بومیگرایی و زیرکی است. او با استفاده از زبان شیرین مردم عادی، توانسته است لحظات دشوار و ممنوعه عشق را با لحن راحت و قابلهضم بیان کند. این نگاه خوشطبعانه نشان میدهد که هنر و زندگی نزد او یکپارچه است؛ حتی در اوج مبارزه و رنج، جایی برای بازیگوشیهای عاشقانه، آرزوهای ساده و لبخندهای زیرکانه وجود دارد. او هنرمندی بود که مجاز میدانست عشق را در کنار جوی آب و در حال لباس شستن ابراز کند، یا با وجود ترس از مادر معشوقه، از وی بوسه بگیرد. در دوبیتیهای سرخوش، شوخطبعی نه یک هدف صرفاً کمدی، بلکه ابزاری برای سادهسازی احساسات عمیق و بیان دشواریهای عشق با چاشنی طنز است.
- ده کار عاشقی مردی ده کاره
تو خاو برده ره ده عاشقی چکاره
مردم آغیلگی میخنده درمه
اگر نه قدر تو بچه بسیاره - بابه تو سیده مادر هزاره
که داره منسبات ای ماهپاره
ای لو لو پیرونا ده کار مه نیه
خدا جوو کنه تو ره دوباره - دیده ده گدره کالا ره موششت
ناز و نخره بسیارش مره کشت
خداوندا مرا کالا می ساختی
گهی چپاک می زد گهی قط مشت - صبا خواست خدا ما کالاشویام
شمو گشته بیید ما لب جویام
شمو گشته بیید کسی نفامه
دل مه موشه که راز دل بگویوم - الی دیده مه قربان بیه تو
تو ایسته شو ما بشینوم سایه تو
امی را از دل بیچاره موگوم
ما مخ کنوم هیچ ننگره ایکه تو - از اصل خو آدم شاری یار جان
توره نمگی ده سر مه قاری یار جان
مو ره روسها دوانده از قولای مو
تو از روسها بدتر پرکینی یارجان - بیه بیلدار کوتای تو مرا کشت
ناز کدونای بیجای تو مرا کشت
روز دو بار کالا بدل موکونی
دیده سرخی لبای تو مره کشت - تای درگه قطی شدی هر دوی مو
سولهگک رویماخی شدی هر دوی مو
آته تو آمده هر دوی مو ره دید
بانه ایسنه سونجی شدی هر دوی مو
تنانگی در کارهای سرور سرخوش
اشعار سرور سرخوش، به ویژه قطعاتی که با لحن صریح و بدون سانسور به بیان احساسات عاشقانه و اروتیک میپردازند، نشاندهندهی شخصیتی هنری است که در زمان خود جسارت و بیباکی کمنظیری داشته است. در یک جامعه سنتی و بسته که پرداختن به مسائل جنسی و عاطفی، آن هم به شکلی عریان، تابو محسوب میشود، سرخوش توانسته است بدون هیچ نقابی، افکار و عواطف درونی خود را به روی صحنه بیاورد. این کار نه تنها شهامت او را در به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی نشان میدهد، بلکه از او هنرمندی میسازد که به اصالت و حقیقت احساساتش پایبند است.
همانطور که در نمونههای زیر پیداست، سرخوش از تصویرسازیهای مستقیم و صریح برای بیان عشق و شور جنسی استفاده میکند. این نوع بیان در یک جامعه سنتی که حتی صحبت کردن از این مسائل در خلوت هم دشوار است، یک عمل پیشرو و رادیکال محسوب میشود و او مرز میان مقدس و نامقدس، و میان تابو و واقعیت را درهم میشکند.
- ترا دیشب من ای گل خواب دیدم
تن عریان میان آب دیدم
گرفتم دست خوبت را به دستم
تنت را چون گل نایاب دیدم - صنوبر قامت سیمین بناگوش
بگو کی می شوم با تو همآغوش
شبی که سر به زانویت گذارم
کنم یکبارگی غم را فراموش - ده یاد مه در میه ایدای دیده
مشینوم روزها ده رای دیده
خدا یک ره هردوی مو ره قطی کو
مه پی موفتادوم قد لبای دیده - دزی شاوای دراز خاو ندارم
کمر باریک سینه لولو ندارم
مردم هر چه موگه خاتو نداری
اربون ای دنیا که چند گاو ندارم - دزی شاوا ده خاو خو پیچلکام
شان مه موشه بار دیدهگکام
امی را از دل بیچاره موگوم
بلی سینه سفید ملخکام - روی مه رویشیو روی تو قولباله مانده
عاشقی هر دوی مو نیمکاله مانده
بیه که خاو کنی گردو به گردو
بلی تو قرضی چند ساله ماده - سر بازوی ترا تا به سحر بوسه زدم
دست من در کمر و گردن خوشبوی تو بود - آغوش خود بگشا به عاشق تا بخوابم در برت
یک عمر بودم منتظر هجران پرستار آمده
کلیدواژه های سرور سرخوش
میهن، وطن، هزاره، روس، قاصد و نامه، ملا، شهید، منبر، قرو، بیدین، مزار، وصیت، قسم، چادرنماز، دختر ارباب، دختر سردار، سیاموی، فلک، دروغ، بیه بیلدار و بتا از کلیدواژههای اصلی سرور سرخوش است.
سرخوش در دورانی میزیست که افغانستان در اشغال شوروی بود. او به عنوان یک هنرمند متعهد، وظیفه خود میدانست که با زبان شعر، مردم را در مقابل روسها بسیج کند. برجستگی این کلیدواژهها نشان میدهد که او دمبوره را از زیرزمین خانهها و محافل صرفاً بزم و خوشگذرانی بیرون کشید و آن را به سنگرها برد.
الفاظ و مفاهیم مذهبی همچون شهید، منبر، قرآن، اسلام، کفر و … تار و پود فرهنگ مردم را میسازند. شهید مقدسترین مقام برای کسانی است که در برابر دشمن میجنگد و جان خود را از دست می دهد. مفاهیمی مثل قُرو (سوگند به قرآن) و قسم خوردن به منبر، نشاندهنده عمق باورهای سنتی است که پیمانهای عاشقانه و اجتماعی با آنها بسته میشود. میهن و وطن در شعر سرخوش یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه جسم مجروح و خونین و جغرافیای مقدسی است که روس به آن تجاوز کرده و قصد تصرف آن را دارد. او وطن را گاهی فضایی معطر به عنبر و گلشن توصیف میکند و گاهی ویرانهای وحشتزده که جبر تاریخ بر پیشانی وی نوشته تا فدای آن شود. روس نماد مطلق دشمن، اشغالگری و قساوت است. در اشعار سرخوش، روس متجاوزی است که با تانک و توپ به جنگ کشور آمده و حتی به کودکان نیز رحم ندارد. روس در اینجا فقط یک دشمن نظامی نیست، بلکه دشمن عقیدتی نیز است که باید در برابرش مقاومت نمود.
هزاره در کارهای او، تبلور هویت، رنج تاریخی و بیداری است. سرخوش تصویر هزاره را از یک رعیت یا نوکر به یک شیر و مبارز تغییر میدهد. در تعریف او، هزاره کسی است که یک قرن ظلم و زندان را تحمل کرده اما اکنون یوغ استثمار را میشکند. او با نام بردن از مناطق مختلف (پغمان، بامیان، ارزگان، درهصوف، سنگماشه و…) جغرافیای سیاسی و مقاومتی این قوم را ترسیم میکند و بر آزادگی و نپذیرفتن بندگی در سطح داخلی و خارجی تأکید دارد. بیداری هویت و تکرار نام هزاره و تأکید بر مفاهیمی مثل آزادی از بندگی و نوکر نشدن، یک حرکت انقلابی در موسیقی آن زمان بود. تا پیش از سرخوش، کمتر هنرمندی جرئت داشت با این صراحت از هویت قومی و رنجهای تاریخی مردمش سخن بگوید. او با واژگان ثقیل ادبی حرف نمیزد؛ بلکه از همان کلماتی استفاده میکرد که مردم در گفتگوهای روزانه، در قریه، مزارع و در مساجد به کار میبردند.
قاصد و نامه حیاتیترین ابزارهای ارتباطی در دنیای سرخوش هستند. در کوهستانهای سخت و در دوران جنگ و آوارگی، قاصد و نامه تنها امید برای شنیدن خبر و احوال عاشق و معشوقه است. دختر ارباب یا دختر سردار نماد طبقه فرادست است که دسترسی به آن عشق دشوار بوده و عاشق را به سرودن شعر واداشته است. این دو کلیدواژه به صورت غیر مستقیم نشان می دهد که در عصر سرور سرخوش اداره جامعه، شکل اربابی و فیودالی داشته است.
میهن و وطن:
- افغانستان است میهنم میهن ترا قربانیام
این جبر تاریخ است وطن بنوشته بر پیشانیام - اگر گهواره طفلان میهن را زدن آتش
ولی با خون طفلان میشود انجام آزادی - در جنگ میهن خود با روس و مزدورانش
جنگیده همچون شیران آتش زده به جانش - سلام ای مادر میهن که داغ چند پسر داری
سلام ای بیوه زنهایی که در بمباردمان روز
شدی بیچاره شوهرمرده آه پر شرر داری - بنوش ای طفلکی میهن تو آب از جامِ آزادی
که با خون تو شد گلگون کفن از نام آزادی - بیرق میهن بلند است تا به اوج کهکشان
باد جاوید ای هزاره نام تو اندر جهان - سرخوش از عشق وطن بیپرده می گوید سخن
گر مسلمانی ز خونت در کفن گلزار باش - وطن امروز کار از سر گرفته
فضایش را همه عنبر گرفته - وطن گلشنی با صفای منی
وطن مادر با وفای منی - وحشتزده ویرانه نمودی وطنم را
کردی همه مخروبه و برباد تو گم شو - جنگ اسلام است امروز ای جوانان وطن
زنده کن با خون خود تاریخ این مرز کهن
هزاره:
- ای هزاره تو کی از بندگی آزاد شوی
صاحب خانه آباد شوی - از دره صوف طبل ازادی هزاره شد بلند
نعره ی الله اکبر شد خروشان در وطن - ده دل خو آوی یخ بزو هزاره نوکر نموشه
پنج صد هزار تانک تو بیه قومای مو کافر نموشه - ای جوانان هزاره شاد باش
بعد از این یا مرگ یا آزاد باش - تاریخ هزاره را با خون گلستان می کنیم
یوغ استثمار را یکباره ویران می کنیم - یک قرن ظلم و وحشت هزارهها کشیده
زندان جور و تهمت هزارهها کشیده - زنده بادا زنده باد هزاره بیدار ما
بندگی دیگر نخواهد غیرت سرشار ما - بیرق میهن بلند است تا به اوج کهکشان
باد جاوید ای هزاره نام تو اندر جهان - در جنگ میهن خود با روس و مزدورانش
جنگیده همچون شیران آتش زده به جانش - در جنگ روس به پغمان هزاره ایستاده
در مشرقی و بامیان هزاره ایستاده
از غور تا بدخشان هزاره ایستاده
در مرکز ارزگان هزاره ایستاده - بهسود و سیاه خاک هزارهی دلیر است
سرشار و مست و بیباک هزارهی دلیر است - قوم هزاره قوم دلیر است
در حفظ کشور مانند شیر است
روس:
- اشغالگران ای روسها از ما چه می خواهی بگو
این میهن اسلامی است ای قطبیها گمشو برو - صدای توپ و تانک آتش غول پیکران روس
چیزی با طلفکان را سوختن در شام آزادی
اگر طفلان مهین را نمودن روس ها مسموم
به تاریخ جهان ثبت است این پیغام آزادی - جنگ میهن خود با روس و مزدورانش
جنگیده همچون شیران آتش زده به جانش - در جنگ روس به پغمان هزاره ایستاده
در مشرقی و بامیان هزاره ایستاده - در سنگماشه از روس بگرفت کاروانش
از پرچمی بپرسید تاریخ و ارمغانش - مو ره روسها دوانده از قولای مو
تو از روسها بدتر پرکینی یارجان
قاصد و نامه:
از واژه قاصد بسیار استفاده کرده است. در یکی از آهنگهای خود می گوید قاصد را یک گاو انعام می دهد و یک آهنگ را مخصوص در شکایت از قاصد خوانده است. ارتباط برقرار کردن آسان نبوده است.
- خداوندا دل قاصده داغ کو
غلبیل واری دلش ره صد سولاخ کو - بود چندی ندیدم قاصدت را
کنم از دوریات بیداد ای دوست - شب نوروز و وقت نوبهاری
بیامد قاصد از نزد نگاری - برو قاصد بگو احوال ما را
بگو رنج و غم چند سال ما را - مشرف چون شدی در بارگاهش
حذر کن قاصد از تیر نگاهش - گو قاصد به صد شیرین زبانی
که بی تو زهر باشد زندگانی - فراموشم نما تا زنده باشی
نیاید قاصدم دیگر به سویت - نه قاصد نه پیام دلبر آمد
نه شام غم نه عمر من سر آمد - قاصد تو به من گو به آن یار چه گفتی
حالم بر آن شوخ جفاکار چه گفتی
- روان کردم برایت نامه بسیار
برابر کی شود حالم به تحریر - بده نامه به دستش دامنش گیر
بگو تا کی کنم افغان شبگیر
الفاظ و مفاهیم مذهبی؛ ملا، شهید، منبر، قرو، بیدین، مزار، وصیت قسم، چادرنماز و … :
- به آواز بلند گو ای جماعت
شهید عشق من گردیده سرخوش - شهیدم رفتم از دنیا وطن داران خدا حافظ
نکردم سستی من هرگز به آن پیمان خدا حافظ - پس از مرگم مکن گریه که مرگم در نایاب است
شهید حفظ قرآنم برادر جان خداحافظ - نام تو ای شهید در رگ و جان ماست
دشمنت قاتل قلب و ایمان ماست - یگورایی موری ده زیر منبر
ده راه گشتو الی ماشر موکونی - دخترو ده منبر قسم بخورید
از عاشق غریب خو غم بخورید
شمو ره ده سر آته شم قسم
رشوت از عاشق خود کم بخورید - قرو خوردو شان تو مزاقه دیده
آدم قرو خور الاغه دیده - از خشم ملت می شوی نابود و رسوا و تباه
یک مشت واحد می خوری از سنگر قرانیام - چادر نماز خو ره که سر موکونی
ما بیچاره ره دربدر موکونی
یگورایی موری ده زیر منبر
ده راه گشتو الی ماشر موکونی - منی مردم ده گرد تو تو بخورم
کشکی خدا مره مزار تو کنه - وصیت می کنم بعد از وفاتم
بیایی و تو بگذاری به خاکم - ترا خالق پر از ناز آفریده
مرا با سوز و آواز آفریده - خدا را ای نسیم صبح باری قاصد من شو
که هر کس قاصد آن سرو سیمینبر نمی کردم - یا رب چه می بینم مگر آن شوخ دلدار آمده
سنبل فکنده تا کمر ماه ده و چار امده - به روز حشر نزد خالق پاک
چه می گویی مگر که قائلی تو - عزیزم بر دو چشمان تو سوگند
به زلفین پریشان تو سوگند - منی ماجد قد مه قرو کدی تو
ما دلبیرو ره دلبیرو کدی تو - ما کی قد تو جدایی کدم الی
ما کی قد تو خطایی کدم الی
قسم یک دو ماخ ره نموخورم
او ره نذر خدایی کدم الی - ده پنجشنبه مورم ده خانه سید
عالم ره می گیرم یا شاه شهید
خانهی ملایو قرو موبرم
مو ره از دیده مو نکنه نومید - پیش خدا عذر و نیاز کنم ما
دیده بیه بغل ره واز کنم ما
چادر باره ره پاره کنم ما
دیده گل بیه پایانداز کنم ما - گر عشق کفر است دارم گناهی
یا کرده ام من سهو و خطایی - ای دوستان مبارک جشن شه ولایت
قربانت ای سخی جان صد جان ما فدایت
دختر ارباب و دختر سردار:
- دیده گلی دزی دیار اماده
ده شان مه دختر سردار اماده
سیاموی:
- جوانی شد به قربان سیاموی
فلک:
- فلک آخر مرا کردی جگرخون
روانم را فرستادی به هامون - فلک دست از سر من بر نداری
به آه و نالهام باور نداری - نسیم آهسته میلرزید و می گفت
- فلک را پیش چشمت بنده دیدم
- فلک کی بشنود فریاد ما را
- به گوشش کی کند این ناله تأثیر
- فلک غم را طبیبم کردی آخر
- جدایی را نصیبم کردی آخر
- فلک کردی نصیب دیگرانش
- غمش را در دلم می پرورانی
- فلک این این دوستی را کرده با ما
- که دایم باشم از هجرش سیهپوش
- فلک با عشق ناانجام جانان
- فکنده کشتیام در موج توفان
- چه می خواهد فلک از جانم آخر
- چه دارد با دل نالانم آخر
- چرخ فلکم ز تو نمود دور
- افکنده چو پیچ حلقه در دام
- فلک بنگر به لوح قسمت من
- به اقبال اندکی راحت نبسته
- فلک ویرانچراغم کردی آخر
- دل پر خون به باغم کردی آخر
- فلک جورم بده تا می توانی
- که رفته از کفم وقت جوانی
کیوان:
- شب و روز از غمت بر سر زنانم
به کیوان می رسد آه و فغانم
مزن ناخن به قلب داغدارم
به کیوان می رسد افغانم آخر
دروغ:
- پیشانه تو ده سر مه چومه برچه
راس و دروغ تو نامالومه برچه - دخترای ای زمو گپ شب دروغه
رسوا کدی بچه ده شان دوغه
بیه بیلدار:
- بیه بیلدار تو سرداری یه دیده
رقم تو مردم شاری یه دیده - بیه بیلدار کوتای تو مرا کشت
ناز کدونای بیجای تو مرا کشت
بتا:
- بتا در کردنم افکندی زنجیر
نمی پرسی گناهم چیست و تقصیر - بت من گاج نازک دور رویش
نشسته در میان چون ماه واری - خدا حافظ بتا رفتم ز کویت
نیایم تا ابد در جستجویت - بتا رفتم ولی داغ تو برجاست
خیالت هر دمی بر دیده پیداست - شب هجرت حسابی کن ولی سنجیده سنجیده
بتا وقت شمار آمد بیا خندیده خندیده - رفتی نکردی بتا پروایم
یعقوبم از غم بیا لیلایم - سرخوش بیچاره ز غم سوخته
تا به قیامت بت مکار من
این مطلب به تدریج تکمیل خواهد شد.