بخشی از زندگی من در اتریش با تلاش برای تأمین شرایط زندگی در غرب گره خورده و در کنار این تلاش روزمره، دنیای ادبیات و موسیقی، پناهگاه اصلی من است.
علاقهی من به شعر به خصوص غزل فارسی، یک دغدغهی درونی است. شعر می خوانم گاهی دوبیتی و غزل میسرایم. بیشتر سرودههایم به گویش هزارگی است.
در کنار واژهها، جهان من با نغمهها و ریتمها نیز عجین شده است و با چند ساز در ارتباط هستم. در نواختن سازهای چون دمبوره و هارمونیه دانش نسبی دارم و در حال حاضر گیتار میآموزم. این اشتیاق تنها محدود به نواختن شخصی نیست؛ من با آوازخوانان در شعر و موسیقی نیز همکاریهایی داشتهام.