عزیز بهرامی

غزل و دوبیتی هزارگی

دمبوره دم می‌گره از یاد و خیال یک نفر
هر مجل پرسان مونه احوال و حال یک نفر

دل رقم سایه واری هر کجا دنبال شی یه
مثلی که گیری یه ده گوشه‌ی شال یک نفر
کشکی چشم یک نفر یک لحظه سون دل مه موبود
تا موگفتوم جان و دل مه استه مال یک نفر
یک نفر پرسان کد از مه چیز کده عاشق شدی؟
ناگهان گنگه شدم امزو سوال یک نفر
او ده یاد مه بود و خود خو ره ده اینه توغ کدوم
عاشقی یه قسمت تو، گفت فال یک نفر
هر کسی ره با نگاه عاشقانه توغ کنی
که شده میتنه ده نوربندی سیال یک نفر
هم بودونش هم نبودونش دره صد گفتنی
دلنشینه انتظار ماه و سال یک نفر
یک لظه شیرین‌ِ شیرین یک لظه هم تلخِ تلخ
چیز بگوم از تاثیرِ چمرس و چال یک نفر
بعضی وقتا زلف و ابرو بعضی وقتا هر دو چشم
بعضی وقتا دل موشه شیفته‌ی خال یک نفر


واژه‌های هزارگی استفاده شده در غزل
دم می‌گره: زنده و تازه میشود
هر مجل: همیشه
مونه: می کند
سایه واری: مانند سایه
گیری یه: گره خورده است
شال: چادر
سون: سوی
مه: من
گنگه: لال
امزو: از همان
ده: در
توغ کدوم: نگاه کردم
میتنه: می تواند
سیال: حریف
دره: دارد
چمرس و چال: نیرنگ، زرنگی
موشه: می شود

یک نفر

Posted in , , ,

بیان دیدگاه