پیش دو چشمای دلت دست دلوم خالی یه
بانه کده ما ره موگی کار بداقبالی یه
عاشقی دیگرو ره چراغی که چقس روشنه
عاشقی از مو و تو یک قصهی جنجالی یه
از دو لبت دل مه گپ لطف میطلبه ولی
قلب تو یک تکهیخِ لخشوم یخچالی یه
برچی شده خلق خدا واسطهی مو و تو
عاقبتی ندره همو کاری که دلالی یه
خیره که پهلوی مه نیی مومنی ده دل هر مجل
را چقدر عالی و همرا چقدر عالی یه
عزیز بهرامی
غزل و دوبیتی هزارگی
Posted in غزل هزارگی
بیان دیدگاه